امامت و رهبری، حاکمان زمان

یورش به خانه امام هادی زمان متوکل

عده ای از خدا نترسان و شیطان صفتان از امام هادی نزد متوکل سعایت و بدگویی کردند و چنین وانمود ساختند که در خانه ایشان اسلحه ، اموال و نامه هایی از شیعیان وجود دارد و احتمال آن هست که حضرت دست به قیامی مسلحانه علیه حکومت عباسی بزند . متوکل هراسان از این گزارش ، گروهی از ترکان مسلح را دستور داد تا شبانه به خانه امام هجوم برند و ایشان را دستگیر سازند . آنان نیز ناگهانی به منزل حضرت ریختند و ایشان را در اتاقی در بسته یافتند که پشمینه ای بر تن دشت و میان او و زمین جز شن و سنگریزه فرشی نبود و امام مشغول تلاوت این آیه بود :
( (ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون) .) (۶۱۴)
(آیا مرتکبان زشتی و گناه پنداشتند زندگی و مرگشان را مانند مو منان و نیکرفتاران صالحان قرار می دهم ؟ ! (هرگز چنین نیست) چقدر نادرست و بد داوری می کنند) . (۶۱۵)
ماموران حضرت را با همین حالت نزد متوکل بردند (۶۱۶) حالتی که بیانگر روحانیت و معنویت پیامبران و فرستادگان الهی است . متوکل سرمست از خوشگذرانی و می نوشی همینکه ایشان را دید، جام شرابی به طرفشان دراز کرد لیکن امام با قدرت و صلابت بانگ زد :
( (واللّه ما خامر لحمی و دمی قطّ . . . ؛) به خدا سوگند هرگز شراب با خون و گوشتم آشنا نشده است . . .) .
متوکل که از پاسخ امام منفعل شده بود گفت : پس شعری برایم بخوان . . .
امام فرمود : (اشعار اندکی به ذهن می سپارم . . .) .
متوکل مصرّانه خواسته خود را تکرار کرد : چاره ای نیست ، باید شعری بخوانی . . .
امام نیز ناگزیر اشعار زیر را خواند که یکسره شادی و خوشی طاغوت عباسی را به اندوهی عمیق بدل ساخت :
( باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم
غلب الرجال فما اغنتهم الحیل . . .) (۶۱۷)
(بر قله های بلند خانه کردند و مردانی به نگهبانی آنان مشغول شدند لیکن قله ها آنان را سودی نبخشید) .
(پس از سرفرازی ها با خفت از آن جایگاه های استوار به زیر کشیده شدند و در گورهایی – چه بد منزل و مسکنی است ! – جای داده شدند) .
(بعد از خاکسپاری منادی بانگ زد : آن تاجها، زیورها، پوشش ها و تجمل به کجا رفت ؟ !) .
(آن چهره های نازپرورده که همواره در پس پرده و حجاب پنهان شده بودند چه شدند ؟ !) .
(عاقبت ، گورها سرنوشت شوم آنان را نشان دادند و چهره های کرم زده آنان را به نمایش گذاشتند !) .
(مدت درازی خوردند و آشامیدند و اینک پس از خوردن ها، خورده شدند !) . (۶۱۸)
متوکل تکان خورد، مستی از سرش پرید نتوانست خود را نگهدارد و گریستنی سخت آغاز کرد . حاضران مجلس از خشم او بر امام بیمناک شدند و پنداشتند از او گزندی یا حرکتی ناخوشایند متوجه ایشان خواهد شد لیکن متوکل فرمان داد جام های شراب را برچینند و خود با فروتنی و احترام متوجه حضرت شد و گفت :
(یا ابا الحسن ! آیا وامی به گردن داری ؟) .
– (آری ، چهار هزار دینار وام دارم . . .) .
و او دستور داد آن مبلغ را به ایشان پرداخته و با احترام فراوان حضرت را بدرقه کنند و به منزل برسانند .
این ماجرا پیکار بی امان امام را نشان می دهد ایشان در هر زمانی با توجه به وظایف خود عمل می کردند و کمترین هراسی از خلفای عباسی و به خصوص (متوکل) که در قساوت و سنگدلی دست همه را از پشت بسته بود نداشتند و او را متوجه مسائلی ساختند که هرگز به گوشش نخورده بود زیرا آن را آوازهای خوانندگان زن و مرد پر کرده بود .
آری ، متوکل نیز روزی باید بمیرد و لشکر نیرومندش را یارای جلوگیری از مرگ نیست ، بدن نرم و نازکش نیز در دل خاک ، خوراک کرم ها و حشرات خواهد شد . امّا چه سود که این کوردل از نصایح امام طرفی نیست و به خدایش باز نگشت و همچنان در تباهی پیش رفت تا آنکه در میان نوازندگان و جام های باده به هلاکت رسید .
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *