امامت و رهبری، حاکمان زمان

گسیل امام هادی به سامرّا زمان متوکل

امام را مجبور به ترک مدینه و حرکت به سوی سامرّا کردند و ایشان همراه افراد خانواده براه افتادند . یحیی خود خدمتگزاری امام را به عهده گرفت و از تقوا و ورع حضرت شگفت زده شد . کاروان ، صحرا را درنوردید تا آنکه به بغداد رسید .
یعقوبی نقل می کند همینکه امام به (یاسریّه) رسید اسحاق بن ابراهیم حاکم بغداد به دیدار امام نائل شد و چون علاقه و شیفتگی مردم را به ایشان دید از حضرت خواست شب را در بغداد بسر برد . (۵۷۵)
یحیی به دیدار اسحاق بن ابراهیم ظاهری شتافت و او را در جریان امر گذاشت ، حاکم بغداد در پاسخ گفت : (این مرد – امام هادی – زاده رسول خدا ( – صلی اللّه علیه و آله -) است و تو انحراف متوکل را از اهل بیت می دانی پس اگر به او کلمه ای علیه امام بگویی او را خواهد کشت و روز قیامت پیامبر اکرم خصم تو خواهد بود . . .) .
یحیی پاسخ داد : (به خدا سوگند جز نیکی از او ندیدم و چیزی را که نپسندم از او نیافتم . . .) . سپس بغداد را ترک کرده راه سامرّا را در پیش گرفتند . همینکه به مقصد رسیدند یحیی خود را شتابان به (وصیف ترکی) که از سران حکومت بشمار می رفت رساند و او را از رسیدن حضرت آگاه ساخت . وصیف نیز او را از نقل سخنانی که موجب رسیدن گزندی به امام گردد بر حذر داشت و گفت :
(ای یحیی ! به خدا سوگند اگر سر مویی از امام کم شود تنها تو مسو ول آن خواهی بود . . .) .
و یحیی (پس از ابراز موافقت) از یکدستی سخنان اسحاق و وصیف درباره محافظت از امام و سلامتی ایشان متحیر شد . (۵۷۶)
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *