معجزات و کرامات

کرامات امام هادی خبر از مرگ دیگران

[۶۵۱] -۱۵۱- روی ابن شهرآشوب: عن سعید الملاح [قال]: اجتمعنا فی ولیمه، فجعل رجل یمزح، فاقبل ابوالحسن علیه السلام علی جعفر بن القاسم بن هاشم البصری، فقال: اما انه لا یاکل من هذا الطعام، و سوف یرد علیه من خبر اهله ما ینغص علیه عیشه، فلما قدمت المائده اتی غلامه باکیا ان امه وقعت من فوق البیت، و هی بالموت. فقال جعفر: والله! لا وقفت بعد هذا، و قطعت علیه [۶۵۲] . [۶۵۳] -۱۵۲- قال الصفار: حدثنا الحسن بن علی بن فضال، عن معاویه، عن اسحاق قال: کنت عند ابی الحسن علیه السلام و دخل علیه رجل، فقال له ابوالحسن علیه السلام: یا فلان! انک تموت الی شهر. قال: فاضمرت فی نفسی: کانه یعلم آجال شیعته، قال: یا اسحاق! و ما تنکرون من ذلک؟ و قد کان رشید الهجری مستضعفا و کان یعلم علم المنایا و البلایا، فالامام اولی بذلک. ثم قال: یا اسحاق! تموت الی سنتین، و یشتت اهلک و ولدک و عیالک و اهل بیتک، و یفلسون افلاسا شدیدا [۶۵۴] . [۶۵۵] -۱۵۳- قال النجاشی: اخبرنا محمد بن جعفر المودب: قال حدثنا احمد بن محمد، قال: حدثنی ابوجعفر احمد بن یحیی الاودی، قال: دخلت مسجد الجامع لاصلی الظهر، فلما صلیت رایت حرب بن الحسن الطحان و جماعه من اصحابنا جلوسا، فملت الیهم فسلمت علیهم و جلست، و کان فیهم الحسن بن سماعه، فذکروا امر الحسین بن علی (ع) و ما جری علیه، ثم من بعد زید بن علی و ما جری علیه، و معنا رجل غریب لا نعرفه. فقال: یا قوم! عندنا رجل علوی بسر من رای من اهل المدینه ما هو الا ساحر، او کاهن، فقال له ابن سماعه: بمن یعرف؟ قال: علی بن محمد بن الرضا، فقال له الجماعه: و کیف تبینت ذلک منه؟ قال: کنا جلوسا معه علی باب داره، و هو جارنا بسر من رای نجلس الیه فی کل عشیه نتحدث معه، اذ مربنا قاء من دار السلطان معه خلع، و معه جمع کثیر من القواد و الرجاله و الشاکریه و غیرهم، فلما رای علی بن محمد وثب الیه و سلم علیه و اکرمه، فلما ان مضی قال لنا: هو فرح بما هو فیه، و غدا یدفن قبل الصلاه. فعجبنا من ذلک وقمنا من عنده، و قلنا: هذا علم الغیب، فتعاهدنا ثلاثه ان لم یکن ما قال ان نقتله و نستریح منه، فانی فی منزلی و قد صلیت الفجر اذ سمعت غلبه، فقمت الی الباب، فاذا خلق کثیر من الجند و غیرهم و هم یقولون: مات فلان القائد، البارحه سکر و عبر من موضع الی موضع، فوقع و اندقت عنقه، فقلت: اشهد ان لا اله الا الله، و خرجت احضره و اذا الرجل کان کما قال ابوالحسن میت، فما برحت حتی دفنته و رجعت، فتعجبنا جمیعا من هذه الحال [۶۵۶] . [۶۵۷] -۱۵۴- روی الکلینی: عن الحسین بن محمد، عن رجل، عن احمد بن محمد، قال: اخبرنی ابویعقوب قال: رایته یعنی محمدا قبل موته بالعسکر فی عشیه و قد استقبل اباالحسن علیه السلام فنظر الیه و اعتل من غد، فدخلت الیه عائدا بعد ایام من علته و قد ثقل، فاخبرنی انه بعث الیه بثوب فاخذه و ادرجه و وضعه تحت راسه، قال: فکفن فیه. قال احمد: قال ابویعقوب: رایت اباالحسن علیه السلام مع ابن الخصیب، فقال له ابن الخصیب: سر جعلت فداک، فقال له: انت المقدم، فما لبث الا اربعه ایام حتی وضع الدهق علی ساق ابن الخصیب ثم نعی. قال: روی عنه الح علیه ابن الخصیب فی الدار التی یطلبها منه بعث الیه: لاقعدن بک من الله عزوجل مقعدا لا یبقی لک باقیه، فاخذه الله عزوجل فی تلک الایام [۶۵۸] .
[۶۵۹] -۱۵۱- ابن شهرآشوب از سعید ملاح نقل می کند که گفت: در یک میهمانی جمع شده بودیم، و مردی شوخی می کرد، امام هادی علیه السلام به جعفر بن قاسم بن هاشم بصری رو کرد و فرمود: بدان که او از این غذا نمی خورد، و به زودی به او خبر ناگواری از خاندانش می رسد، چون سفره را انداختند غلامش گریان آمد و گفت که مادرش از بام افتاده و در حال مرگ است. و جعفر می گوید: سوگند به خدا! دیگر واقفی نماندم، و به امامت او یقین پیدا کردم. [۶۶۰] -۱۵۲- صفار قمی با سند خود از اسحاق نقل می کند که گفت: در خدمت امام هادی علیه السلام بودم که مردی نزد او آمد، امام علیه السلام به او فرمود: فلانی! تو تا یک ماه دیگر می میری. من در دلم گفتم: گویا اجل شیعیان خود را می داند. فرمود: اسحاق! چه چیز را منکر می شوید؟! رشید هجری که مستضعف بود علم منایا و بلایا [۶۶۱] می دانست، امام که سزاوارتر است. سپس فرمود: اسحاق! تو نیز تا دو سال دیگر می میری، و خاندان و فرزندان و زیر دستانت پراکنده، و سخت درمانده می شوند. [۶۶۲] -۱۵۳- نجاشی با سند خود از ابوجعفر احمد بن یحیی اودی نقل می کند که گفت: به مسجد جامع رفتم تا نماز ظهر بخوانم، چون نماز را خواندم حرب بن حسن طحان، و عده ای از یاران را دیدم که دور هم نشسته اند، من نیز نزد ایشان رفتم، سلام کردم و نشستم، حسن بن سماعه هم آنجا بود، آن ها درباره حسین بن علی (ع)، و حوادثی که بر او گذشت، سپس درباره ی زید بن علی علیه السلام و حوادثی که بر او گذشت سخن می گفتند، یک نفر غریب با ما بود که نمی شناختیم، او گفت: آقایان! در سامرا نزد ما یک نفر علوی از اهل مدینه هست که یا ساحر است و یا کاهن. ابن سماعه گفت: نامش چیست؟ گفت: علی بن محمد بن الرضا (ع)، آن جماعت پرسیدند: چگونه فهمیدی؟ گفت: او در سامرا همسایه ی ما است، و هر شامگاه، جلو در خانه اش با او می نشینیم و سخن می گوییم، روزی نشسته بودیم که فرماندهی از قصر سلطان، همراه با خلعت ها، و عده ی زیادی از سران لشگر و پیادگان و خدمتکاران و دیگران بر ما گذشت، چون علی بن محمد (ع) را دید با شتاب آمد، و سلام و احترام کرد، چون رفت، او به ما گفت: او اینک از آنچه دارد شادمان است، و فردا پیش از نماز دفن می شود. ما از این سخن او در شگفت شدیم، و از نزد او برخاستم و گفتیم: این علم غیب است، با سه نفر هم پیمان شدیم چنانچه گفته ی او راست درنیامد او را بکشیم و از او راحت شویم، من در خانه ی خود بودم، و نماز صبح را خوانده بودم که همهمه ای شنیدم نزد در رفتم، ناگاه جمعیت زیادی از سپاه و دیگران را دیدم که می گویند: فلانی که فرمانده بود مرد، دیشب مست کرده بود، از جایی به جای دیگر می رفت که افتاد و گردنش شکست. گفتم: اشهد ان لا اله الا الله و رفتم تا او را ببینم، دیدم همان مردی است که امام هادی علیه السلام فرمود: او مرده بود، بودم تا دفن شد و برگشتم، و ما همه از این پیشگویی حضرت علیه السلام در شگفت شدیم. [۶۶۳] -۱۵۴- کلینی رحمه الله با سند خود از ابویعقوب نقل می کند که گفت: محمد بن فرج را قبل از مرگ، در شامگاهی در سامرا دیدم، او در برابر امام هادی علیه السلام بود که امام به او نگریست، و او فردایش بیمار شد، پس از چند روز به عیادتش رفتم، سنگین شده بود، به من خبر داد که امام علیه السلام برای او پارچه ای فرستاده، و او آن را پیچیده و زیر سرش گذاشته است، سپس در همان پارچه کفن شد. احمد از ابویعقوب نقل می کند که گفت: امام هادی علیه السلام را با ابن خصیب دیدم، ابن خصیب به امام علیه السلام گفت: فدایت شوم! رهسپار شو، فرمود: تو جلوتری، بیش از چهار روز نگذشت که به پای ابن خصیب چوبهای شکنجه را نهادند، و سپس خبر مرگش رسید. و نیز روایت شده که ابن خصیب درباره ی خانه ای که از حضرت علیه السلام طلب می کرد پافشاری نمود، امام علیه السلام به او پیغام داد: با درخواست از خدای سبحان تو را به روزی می نشانم که اثری از تو به جا نماند. و خدای سبحان در همان روزها گرفتارش کرد.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *