معجزات و کرامات

کرامات امام هادی آگاهی امام از آنچه در خاک پنهان بود

[۵۹۸] -۱۳۵- روی ابن حمزه: عن المنتصر بن المتوکل قال: زرع والدی الآس [۵۹۹] فی بستان و اکثر منه، فلما استوی الآس کله و حسن، امر الفراشین ان یفرشوا له علی دکان فی وسط البستان و انا قائم علی راسه، فرفع راسه الی و قال: یا رافضی! سل ربک الاسود عن هذا الاصل الاصفر ماله من بین ما بقی من هذا البستان قد اصفرنی، فانک تزعم انه یعلم الغیب؟ فقلت: یا امیرالمومنین! انه لیس یعلم الغیب. فاصبحت [وغدوت] الی ابی الحسن علیه السلام من الغد و اخبرته بالامر، فقال: یا بنی! امض انت، و احفر الاصل الاصفر، فان تحته جمجمه نخره، و اصفراره لبخارها و نتنها. قال: ففعلت ذلک فوجدته کما قال علیه السلام، ثم قال لی: یا بنی! لا تخبرن احدا بهذا الامر الا لمن یحدثک بمثله [۶۰۰] . [۶۰۱] -۱۳۶- و روی ایضا: عن عبدالله بن طاهر، قال: خرجت الی سر من رای لامر من الامور احضرنی المتوکل، فاقمت مده ثم ودعت و عزمت علی الانحدار الی بغداد، فکتبت الی ابی الحسن علیه السلام استاذنه فی ذلک و اودعه، فکتب لی: فانک بعد ثلاث یحتاج الیک، و یحدث امران. فانحدرت و استحسنته، فخرجت الی الصید و نسیت ما اشار الی ابوالحسن علیه السلام، فعدلت الی المطیره [۶۰۲] و قد صرت الی مصری، و انا جالس مع خاصتی (اذ ثمانیه فوارس) یقولون: اجب امیرالمومنین المنتصر، فقلت: ما الخبر؟ فقالوا: قتل المتوکل، و جلس المنتصر، و استوزر احمد بن محمد بن الخصیب، فقمت من فوری راجعا [۶۰۳] . [۶۰۴] -۱۳۷- روی حسین بن عبدالوهاب: عن حمار الخراسانی، عن الحسن بن اسماعیل، شیخ من اهل النهرین، قال: خرجت انا و رجل من اهل قریتی الی ابی الحسن علیه السلام بشی ء کان معنا، و کان بعض اهل القریه قد حملنا رساله و دفع الینا ما اوصلناه، و قال: تقرونه منی السلام، و تسالونه عن بیض الطائر الفلانی من طیور الآجام، هل یجوز اکلها، ام لا؟ فسلمنا ما کان معنا الی جاریه، و اتاه رسول السلطان فنهض لیرکب، و خرجنا من عنده و لم نساله عن شی ء، فلما صرنا فی الشارع لحقنا علیه السلام و قال لرفیقی بالنبطیه: اقراه منی السلام، و قل له: بیض الطائر الفلانی لا یاکله، فانه من المسوخ [۶۰۵] .
[۶۰۶] -۱۳۵- ابن حمزه از منتصر [۶۰۷] فرزند متوکل نقل می کند که گفت: پدر من در بستان، سبزی ریحان بسیاری کاشته بود، چون همه ی سبزی ها برآمدند و سرسبز شدند، به فراشان دستور داد تا برایش بر سکویی که در وسط بستان بود فرشی بگسترند، من بالای سر او ایستاده بودم، سر برداشت و به من گفت: ای رافضی! از این مولای سیاه پوست خود که می پندارد غیب می داند بپرس که چرا این قسمت از سبزی های بستانم از ریشه زرد است؟ من گفتم: ای امیر! او غیب نمی داند. فردای آن روز نزد امام هادی علیه السلام رفتم، و جریان را به او گفتم: فرمود: فرزندم! تو خود برو، و آن قسمت زمین را بکن که در زیر آن جمجمه ی پوسیده ای است، و زردی سبزی از بخار و بوی بد آن است. من آن را انجام دادم، و دیدم به همانگونه است که امام علیه السلام فرمود. سپس به من فرمود: فرزندم! این خبر را جز به کسی که همانند آن را برای تو بگوید اظهار مکن. [۶۰۸] -۱۳۶- و نیز از عبدالله بن طاهر نقل می کند که گفت: برای کاری که متوکل خواسته بود به سامرا رفتم، و مدتی در آنجا ماندم، سپس خداحافظی کردم، و خواستم که به بغداد بروم، به امام هادی علیه السلام نوشتم و از او برای رفتن اجازه خواستم و خداحافظی کردم. در پاسخم نوشت: بعد از سه روز به تو محتاج می شوند، و دو حادثه رخ می دهد. من رفتم، و آن را به فال نیک گرفتم، به شکار رفته بودم، و آنچه را امام علیه السلام اشاره فرموده بود فراموش کرده بودم، به روستای مطیره برگشتم، و در دیار خود با آشنایان خود نشسته بودم که ناگاه هشت اسب سوار آمدند و گفتند: امیر منتصر تو را می خواهد [زود بیا]. گفتم: چه خبر؟ گفتند: متوکل کشته شد، و منتصر به تخت نشست، و احمد بن محمد بن خصیب را وزیر خود کرد، و من همان لحظه برخاستم و به سامرا برگشتم. [۶۰۹] -۱۳۷- حسین بن عبدالوهاب از حمار خراسانی، و او از حسن بن اسماعیل، بزرگ اهل نهرین نقل می کند که گفت: من و یکی از هم روستائیانم چیزی را برای امام هادی علیه السلام بردیم، یکی از هم روستائیان نیز نامه ای و چیزی داد تا به حضرت علیه السلام برسانیم، و گفت: سلام مرا به او برسانید، و بپرسید که آیا خوردن تخم فلان پرنده ی جنگلی جایز است یا نه؟ چون به خدمت حضرت علیه السلام رسیدیم آنچه با خود داشتیم به کنیزی دادیم، و فرستاده ی خلیفه آمد، و حضرت علیه السلام برخاست تا سوار شود، ما نیز از خدمت او بیرون آمدیم و چیزی نپرسیدیم، چون در راه قرار گرفتیم به ما رسید و با زبان نبطی به رفیقم فرمود: از من نیز سلام به او برسان و بگو: تخم فلان پرنده ی جنگلی را نخورد که از حرام گوشتان است.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *