نقش تربیتی و ارشادی

پنج درس ارزشمند و آموزنده از سیره امام هادی علیه السلام

۱ یکی از اصحاب حضرت ابوالحسن، امام هادی صلوات اللّه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حکایت کند: روزی به محضر مبارک
صفحه ۱۴۸ از ۱۸۸
آن حضرت شرفیاب شدم، شخصی را دیدم که در مجلس حضرت اظهار داشت: مدّتی است که مبتلا به سردرد شدیدی گشته ام.
امام علیه السلام فرمود: ظرفی را با مقداری آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان: أوَلَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ
الارْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیٍ حَیُّ أفَلا یُؤْمِنُونَ. ( ۵۵ ) و سپس آن را بیاشام، که انشاءاللّه سردرد برطرف
خواهد شد. ( ۵۶ ) حضور داشتند، چنین فرمود: اسم اعظم خداوند متعال، دارای هفتاد و سه حرف میباشد که آصف بن برخیا –
وصیّ حضرت سلیمان علیه السلام – یک حرف از مجموع آنها را میدانست و زمین برایش کوچک شد، به طوری که توانست در
کمتر از یک لحظه عرش بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد. ولیکن نزد ما اهل بیت رسالت هفتاد و دو حرف موجود
۳ هنگامی که خداوند متعال نوزادی به حضرت ابوالحسن، امام ( است و یک حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ میباشد. ( ۵۷
هادی علیه السلام عطا نمود، عدّهای از اصحاب، خدمت حضرت آمدند تا تهنیت و تبریک گویند. وقتی بر حضرت وارد شدند، او
را شادمان و مسرور نیافتند؛ علّت را جویا شدند؟ امام علیه السلام فرمود: به نوزاد امیدی ندارم، چون که او عدّه بسیاری را گمراه
۴ ابوهاشم ( میگرداند. پس پیش گوئی حضرت و علّت ناراحتی آن بزرگوار تحقّق یافت و این نوزاد همان جعفر کذّاب شد. ( ۵۸
جعفری حکایت کند: روزی در محضر شریف امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم، کودکی وارد شد و شاخه گلی را تقدیم آن
حضرت کرد. امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسید؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و
اظهار داشت: هر که شاخه گلی را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال
۵ یکی ( حسنات بی شماری را در نامه اعمالش ثبت مینماید؛ و نیز بسیاری از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار میدهد. ( ۵۹
از اهالی کوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن، امام علیّ هادی علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه!
من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان میباشم، و دارای قرض سنگینی هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد
شما آمده ام. امام هادی علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چارهای بیندیشم. پس از گذشت لحظاتی، مقدار سی هزار دینار از
طرف متوکّل – خلیفه عبّاسی – برای حضرت آوردند. حضرت سلام اللّه علیه آن پولها را از مأمور متوکّل گرفت و بی درنگ و
بدون آن که محاسبه نماید، تمامی آن سی هزار دینار را تحویل آن شخص کوفی داد. پس آن مرد کوفی مقدار ده هزار دینار از
آنها را برداشت و اظهار نمود: یاابن رسول اللّه! من بیش از ده هزار دینار نیاز ندارم، چون به همان مقدار بدهکار هستم و برای من
همین مقدار کافی است. ولی امام علیه السلام از پس گرفتن آن بیست هزار دینار خودداری و امتناع نمود. لذا آن مرد کوفی تمامی
آن هدیه را گرفت و گفت: خداوند بهتر میداند که چه کسانی را امام و حجّت خود بر انسانها قرار بدهد، و سپس عازم شهر کوفه
( شد. ( ۶۰
برگرفته از کتاب دانستنی های امام هادی علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *