احادیث و سخنان

مناظره های امام هادی (ع)

بعضی از مناظرهها و احتجاجاتی که از حضرت نقل شده است به نوشته و کتابت است و بعضی دیگر به گونه شفاهی و رو در روی است که قسمتی از آن را میآورم: ۱ – مرحوم طبرسی از ابوعبدالله زیادی نقل نموده: وقتی که متوکل مسموم شد نذر کرد اگر خدا او را عافیت دهد مال کثیری را صدقه بدهد. هنگامی که عافیت یافت از فقهای دربار پرسید: مال کثیر چه مقدار است؟ در جواب به اختلاف سخن گفتند بعضی هزار درهم و بعضی دههزار درهم و بعضی دیگر صدهزار دینار گفتند و امر مشتبه شد. حسن که یکی از دربانان متوکل بود به وی گفت: اگر از این (امام هادی علیه السلام) جواب درست و حق را بیاورم چه چیزی به من خواهی داد؟ متوکل گفت: اگر جواب صحیح و حق را آوردی دههزار درهم به تو میدهم وگرنه صد تازیانه به تو خواهم زد. حسن گفت: راضیام. پس خدمت امام علی النقی علیه السلام آمد و از حضرت سوال نمود، امام علیه السلام فرمود: به او بگو: هشتاد درهم صدقه بدهد، جریان را به متوکل گفت، گفت: علت و سبب آن را از حضرت بپرس. حسن از حضرت پرسید، فرمود: همانا خدای عزوجل به پیامبرش فرموده است: (و لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره) [۲۱۳] خدا شما را در جاهای کثیری یاری نمود، و ما جنگهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را شماره نمودیم هشتاد جنگ بوده است. حسن برگشت و جریان را به متوکل گفت، خوشحال گردید و دههزار درهم به وی داد. [۲۱۴] . ۲ – و از جعفر بن رزقالله نقل نموده: مردی نصرانی با زنی مسلمان زنا کرده بود او را نزد متوکل آوردند، خواست بر او حد جاری کند اسلام آورد. یحیی بن اکثم گفت: ایمان او شرکش و کار زشتش را از بین برد. بعضی دیگر [ صفحه ۱۴۸] گفتند: سه حد بر او جاری نما. بعضی عقوبت دیگر را پیشنهاد کردند. متوکل دستور داد نامهای به امام علی النقی علیه السلام بنویسند و از حضرت سوال نمایند. وقتی که حضرت نامه را خواند نوشت: او را بزنید تا بمیرد. یحیی بن اکثم و بعضی دیگر از فقهای دربار حکم حضرت را انکار کردند و به متوکل گفتند: این حکم نه در قرآن و نه در حدیث و سنت است علت آن را از علی بن محمد بپرس. متوکل به حضرت نوشت: فقها حکمی را که شما نمودید انکار کردند و گفتند: نه در قرآن آمده و نه در حدیث، برای ما بیان کن که چرا چنین حکم نمودهاید؟ حضرت نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم (فلما راوا باسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین – فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا). [۲۱۵] . «وقتی که عذاب ما را دیدند گفتند: ایمان آوردیم به خدای یکتا و به آن چیزها که با وی شریک قرار میدادیم کافریم پس ایمانشان در وقتی که عذاب ما را دیدند سودشان نداد». متوکل دستور داد آن نصرانی را زدند تا مرد. [۲۱۶] . ۳ – و از امام حسن عسکری علیه السلام نقل نموده: به امام هادی علیه السلام خبر رسید که مردی از فقهای شیعه با بعضی از ناصبیها مناظره نموده و آن ناصبی را محکوم و رسوا نموده است. روزی آن دانشمند شیعه خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شد جمعی از بنیهاشم و علویها خدمت حضرت بودند. حضرت در صدر مجلس جایی بالاتر از بقیه مکانهای مجلس، نشسته بود، وقتی که آن دانشمند وارد گردید حضرت او را نزد خود طلبید و در کنار خود نشاند و توجه خود را به او معطوف نمود. کار حضرت بر اشرافی که حاضر بودند سنگین آمد. علویها به احترام آن حضرت اعتراض نکردند ولی بزرگ بنیهاشم زبان به اعتراض [ صفحه ۱۴۹] گشود و گفت: یا بن رسولالله! این گونه شخص عامی را بر بزرگان از آل ابیطالب علیه السلام و آل عباس مقدس میداری؟! حضرت فرمود: مواظب باشید از کسانی نباشید که خدا در مذمت آنان فرموده است: (الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب الله لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون). [۲۱۷] . «مگر نگاه نمینمایی به کسانی که بهرهای از کتاب به آنها داده شده به کتاب خدا دعوت میشوند، پس گروهی از آنها پشت میکنند و رو میگردانند». پس از آن حضرت فرمود: راضی هستید که قرآن میان ما داور و حکم باشد؟ گفتند: آری. فرمود: مگر خدا نفرموده است: «یا ایها الذین آمنوا اذا قیل لکم تفسحوا فی المجالس فافسحوا یفسح الله لکم و اذا قیل انشزوا فانشزوا یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات). [۲۱۸] . «ای کسانی که ایمان آوردهاید وقتی که به شما گفته شد در مجالس جا باز نمایید، جا باز کنید که خدا به شما گشایش میدهد و وقتی که گفتند: برخیزید، برخیزید خداوند مرتبهی کسانی از شما که ایمان آوردهاند و مرتبهی صاحبان علم را درجاتی بالا میبرد». خدا راضی نشده برای عالمی که ایمان دارد مگر اینکه او را بر مومنی که علم ندارد رفعت و برتری دهد همان گونه که راضی نشده مگر این که مومن را بر غیر مومن برتری دهد. شما که به من اعتراض میکنید که چرا این فقیه و دانشمند را بر شما برتری دادم و او را در کنار خود جای دادم، بگویید آیا خدا در مقام بیان فضیلت و برتری افراد چه فرموده است: آیا فرموده: خداوند بالا میبرد مرتبهی کسانی را که ایمان آوردهاند و مرتبهی کسانی که صاحب علم هستند یا اینکه فرموده: یرفع الذین اوتوا شرف النسب درجات؛ بالا میبرد رتبه کسانی که دارای شرافت نسب هستند. و مگر خداوند [ صفحه ۱۵۰] نفرموده: (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون) [۲۱۹] مگر کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند مساویند؟ اگر با آیات قرآن که بعضی از آن تلاوت شد آشنا هستید چرا به من در ارتباط با احترامی که از این عالم به جا آوردم اعتراض مینمایید؟ شکستی که این عالم به آن ناصبی داده است در مقام بیان و حجت و دلیل از هر شرافت نسبی بالاتر است. [۲۲۰] . ۴ – مرحوم علامهی مجلسی قدس سره از کتاب الاستدراک نقل مینماید: روایت شده که روزی متوکل مردی نصرانی را با کنیه (که در مقام احترام به کار میبرند) صدا زد و گفت: ابانوح افرادی گفتند: اهل کتاب را نمیتوان با کنیه صدا زد از علما سوال کرد در این باره اختلاف کردند متوکل کسی را نزد امام هادی علیه السلام فرستاد. حضرت نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم (تبت یدا ابیلهب) متوکل پی برد که جایز است زیرا خداوند کافر را با کنیه ذکر نموده است. [۲۲۱] .
برگرفته از کتاب زندگانی عسکریین : امام علی النقی علیهماالسلام نوشته: عباس حاجیانی دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *