حوادث، وقایع، هجرت

قیام یحیی زمان امام هادی

یکی از قیام های علویان در این دوره ، قیام یحیی بن عمر بن الحسین بن زید علیه ظلم و ستم عباسیان بود که به شهادت این رادمرد انجامید . یحیی بر اثر فشارهای دوره متوکل و ترکان (۶۸۱) در ایام مستعین شورش کرد و دستجات مختلف اهل کوفه به او پیوستند . او دیگر از تندروی های جوانی گذشته بود و عمل او را نمی شد احساساتی ارزیابی کرد . تمام ارزش های انسانی و رهبری را در خود متجلی ساخته بود و در آغاز قدرت گرفتن در صدد گسترش عدالت و انصاف و حفظ اموال مردم بر آمد و تعالیم اسلامی را بکار بست ، محمّد بن طاهر در راءس لشکری انبوه برای کشتن او روانه شد و پس از جنگی هولناک یحیی به شهادت رسید و صفحه درخشانی از جهاد اهل بیت ورق خورد . محمّد پس از این جنایت در کوفه بارعام داد و مجلسی گرفت که در آن فرومایگان و فرصت طلبان کشتن ذریه پیامبر را به او تبریک و تهنیت گفتند !
ابوهاشم جعفری – از نوادگان جعفر طیار – که از این حادثه جانگذار آتش گرفته بود و شهادت یحیی طاقتش را طاق کرده بود بر او وارد شد و گفت :
(ای امیر ! تو را بخاطر کشتن مردی تهنیت می گویند که اگر پیامبر ( – صل اللّه علیه و آله -) زنده بود به او تسلیت می گفتند) .
این سخنان آب سردی بود بر آتش هیجان و خوشی های مجلسیان – محمّد ساکت شد و مجلسیان را خاموشی فرا گرفت و ابوهاشم که حرف خود را زده بود با خواندن ابیات زیر خارج شد :
( یا بنی طاهر کلوه وبیا
ان لحم النبی غیر مری
ان وترا یکون طالبه اللّه
لوتر بالفوت غیر حری) (۶۸۲)
(ای فرزندان طاهر ! خوردن گوشت پیامبر ناگوارتان است و انتقام خون یحیی را خداوند می گیرد و گرفتن آن را فراموش نمی کند) .
لشکریان پیروز اسیران این جنگ را با سخنی و پای برهنه به سوی بغداد می بردند و اگر اسیری درنگ می کرد گردنش را می زدند تا آنکه نامه مستعین مبنی بر آزادی اسرا رسید و آنان را رها کردند . (۶۸۳)
مردم از شنیدن قتل یحیی به تلخی گریستند و سوگوار شدند و به رثای او پرداختند آنچنانکه کسی دیگر را چنین مرثیه نگفته بودند .
احمد بن طاهر در رثای یحیی ابیات زیر را سرود :
( سلام علی الاسلام فهو مودع
اذا ما مضی آل النبی فودعوا
فقدنا العلا و المجد عند افتقادهم
واضحت عروش المکروهات تضعضع)
(سلام بر اسلام باد که با رفتن آل پیامبر محافظ و نگهبانی نخواهد داشت . با از دست دادن آنان مجد و عظمت از بین رفت و پایه های کرامت و بزرگواری سست شد و لرزید) .
همو در ادامه قصیده ، بنی طاهر را چنین هجو و رسوا می کند :
( بنی طاهر و اللو م منکم سجیه
و للغدر منکم حاسر و مقنع . . .) (۶۸۴)
(ای بنی طاهر ! پستی و ننگ ، خصلت شماست و پیر و جوان شما دغلکارند . شمشیرهای شما در ترکان برّان نیست لیکن فرزندان پیامبر را پاره پاره می کند . هر روز از خون پاک آنان می نوشید امّا هرگز سیراب نمی شوید) .
شاعر بزرگ علی بن محمّد العلوی الحمانی طی سوگنامه ای برای یحیی چنین سرود :
( یا بقایا السلف الصالح
و التجر الربیح . . .) (۶۸۵)
(ای بازماندگان سلف نیک ، ای سودای سودآور در این ایام ، یا کشته می شویم و یا زخمی می گردیم . چهره زمین با از دست دادن چهره های پاک و نورانی ، تیره گشت و زیان دید . آه (ای یحیی) ! از روز شهادتت که سینه ام شرحه شرحه شد) .
یکی دیگر از شاعران آن زمان در رثای یحیی می گوید :
( بکت الخیل شجوها بعد یحیی
و بکاها لمهند المصقول . . .) (۶۸۶)
(بر یحیی ، اسب ، شمشیر آبداده ، شرق و غرب عراق ، کتاب و عترت به تلخی و از ژرفای سینه گریستند و (مصلی)، (خانه کعبه)، (رکن) و (حجر اسماعیل) بر او سخت مویه کردند . چرا روزی که گفتند (یحیی) شهید شد آسمان به زمین فرو نیفتاد) .
شاعر بزرگ علی بن العباس معروف به ابن رومی در قصیده بلندی که از زیباترین قصائد ادبیات عرب بشمار می رود و در آن از غلوّ و خطا خبری نیست چنین شعر را آغاز می کند :
( امامک فانظر ای تهجیک تنهج
طریقات شتی مستقیم و اعوج . . .) (۶۸۷)
(به برابرت بنگر دو راه از هم جدا وجود دارد : راهی مستقیم و استوار و دیگری راهی کج و بیراهه . هان ای مردم ! رنج و آزار و گزندتان به خاندان پیامبر فزون گشت پس از خدا بترسید و بهراسید . آیا باید هر زمان یکی از نیکان خاندان رسول به خون خود آغشته شود به شهادت رسد ؟ ! دین خود را به پست ترین پیشوایان می فروشید . خدا را ! خدا را ! هوشیار باشید که دین خدا از بین رفت) .
ابن رومی سپس بر اینکه مسلمانان ، رهبر و انقلابی بزرگی چون یحیی را از دست داده اند سوگمندانه گریه می کند و یکایک زشتی های بنی عباس را – که چهره تاریخ اسلامی را سیاه کردند – بر می شمارد و قصیده غرای خود را – که از گنجینه های ادب عربی بشمار می رود – به پایان می رساند .
بهر حال شهادت یحیی از حوادث دردناک آن دوره بود و با کشتن او به حریم پیامبر اکرم و خاندان گرامیش تجاوز شد و مزد رسالت او را با قتل فرزندش پرداخت کردند و ( (إ لا الموده فی القربی)) را پاسخی چنین رسا دادند .
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *