احادیث و سخنان

سخنان امام هادی در مورد حسن بن محمد بن بابا و فارس بن حاتم

[۸۰۸] -۱۹۴- و روی ایضا: عن محمد بن مسعود، قال: حدثنی علی بن محمد، قال: حدثنی محمد، عن محمد بن موسی، عن سهل بن خلف، عن سهیل بن محمد، و قد اشتبه [۸۰۹] یا سیدی! علی جماعه من موالیک امر الحسن بن محمد بن بابا، فما الذی تامرنا یا سیدی! فی امره نتولاه، ام نتبرا عنه، ام نمسک عنه، فقد کثر القول فیه؟ فکتب بخطه و قراته: ملعون هو و فارس، تبروا منهما، لعنهما الله، و ضاعف ذلک علی فارس [۸۱۰] . [۸۱۱] -۱۹۵- قال الطوسی: قال سعد: و حدثنی جماعه من اصحابنا من العراقیین و غیرهم بهذا الحدیث عن جنید، ثم سمعته انا بعد ذلک من جنید: ارسل الی ابوالحسن العسکری علیه السلام یامرنی بقتل فارس بن حاتم القزوینی لعنه الله، فقلت: لا حتی اسمعه منه یقول لی ذلک یشافهنی به، قال فبعث الی فدعانی فصرت الیه، فقال: آمرک بقتل فارس بن حاتم! فناولنی دراهم من عنده، و قال: اشتر بهذه سلاحا فاعرضه علی، فذهبت فاشریت سیفا فعرضته علیه، فقال: رد هذا و خذ غیره، قال فرددته و اخذت مکانه ساطورا فعرضته علیه، فقال: هذا نعم، فجئت الی فارس و قد خرج من المسجد بین الصلاتین المغرب و العشاء، فضربته علی راسه فصرعته و ثنیت علیه فسقط میتا، و وقعت الضجه، فرمیت الساطور بین یدی، و اجتمع الناس، و اخذت، اذ لم یوجد هناک احد غیری، فلم یروا معی سلاحا و لا سکینا، و طلبوا الزقاق و الدور فلم یجدوا شیئا، و لم یر اثر الساطور بعد ذلک [۸۱۲] . [۸۱۳] -۱۹۶- قال الطوسی: عبدالله بن جعفر الحمیری، قال: کتب ابوالحسن العسکری علیه السلام الی علی بن عمرو القزوینی بخطه: اعتقد فیما تدین الله تعالی به، ان الباطن عندی حسب ما اظهرت لک فیمن استنبات عنه، و هو فارس لعنه الله، فانه لیس یسعک الا الاجتهاد فی لعنه، و قصده، و معاداته، و المبالغه فی ذلک باکثر ما تجد السبیل الیه، ما کنت آمر ان یدان الله بامر غیر صحیح، فجد وشد فی لعنه وهتکه، و قطع اسبابه، وصد اصحابنا عنه، و ابطال امره، و ابلغهم ذلک منی، واحکه لهم عنی. و انی سائلکم بین یدی الله عن هذا الامر الموکد، فویل للعاصی و للجاحد، و کتبت بخطی لیله الثلاثاء، لتسع لیال من شهر ربیع الاول، سنه خمسین و مائتین و انا اتوکل علی الله، و احمده کثیرا [۸۱۴] . [۸۱۵] -۱۹۷- و قال ایضا: وجدت بخط جبریل بن احمد، حدثنی موسی بن جعفر بن وهب، عن محمد بن ابراهیم، عن ابراهیم بن داود الیعقوبی، قال: کتبت الیه – یعنی ابا الحسن علیه السلام – اعلمته امر فارس بن حاتم، فکتب: لا تحفلن به، و ان اتاک فاستخف به [۸۱۶] . [۸۱۷] -۱۹۸- و قال ایضا: و بهذا الاسناد، عن موسی، قال: کتب عروه الی ابی الحسن علیه السلام فی امر فارس بن حاتم، فکتب: کذبوه و هتکوه، ابعده الله و اخزاه، فهو کاذب فی جمیع ما یدعی و یصف، و لکن صونوا انفسکم عن الخوض و الکلام فی ذلک، و توقوا مشاورته، و لا تجعلوا له السبیل الی طلب لاشر، کفانا الله مونته، و مونه من کان مثله [۸۱۸] . [۸۱۹] -۱۹۹- و قال ایضا: قال سعد: و حدثنی محمد بن عیسی بن عبید، انه کتب الی ایوب بن نوح، یساله عما خرج الیه فی الملعون فارس بن حاتم، فی جواب کتاب الجبلی علی بن عبیدالله الدینوری؟ فکتب الیه ایوب: سالتنی ان اکتب الیک بخبر ما کتب به الی فی امر القزوینی فارس، و قد نسخت لک فی کتابی هذا امره، و کان سبب خیانته، ثم صرفته الی اخیه. فلما کان فی سنتنا هذه اتانی، و سالنی و طلب الی فی حاجه، و فی الکتاب الی ابی الحسن اعزه الله، فدفعت ذلک عن نفسی، فلم یزل یلح علی فی ذلک حتی قبلت ذلک منه، و انفذت الکتاب و مضیت الی الحج، ثم قدمت فلم یات جوابات الکتب التی انفذتها قبل خروجی، فوجهت رسولا فی ذلک. فکتب الی ما قد کتبت به الیک، و لولا ذلک لم اکن انا ممن یتعرض لذلک، حتی کتب به الی: کتب الی: الجبلی یذکر انه وجه باشیاء علی یدی فارس الخائن، لعنه الله متقدمه و متجدده، لها قدر، فاعلمناه انه لم یصل الینا اصلا، و امرناه ان لا یوصل الی الملعون شیئا ابدا، و ان یصرف حوائجه الیک، و وجه بتوقیع من فارس، بخطه له بالوصول، لعنه الله، و ضاعف علیه العذاب، فما اعظم ما اجتری علی الله عزوجل و علینا فی الکذب علینا، و اختیان اموال موالینا، و کفی به معاقبا و منتقما، فاشهر فعل فارس فی اصحابنا الجبلیین و غیرهم من موالینا، و لا تتجاوز بذلک الی غیرهم من المخالفین، کیما تحذر ناحیه فارس لعنه الله و یتجنبوه، و یحترسوا منه، کفی الله مونته، و نحن نسال الله السلامه فی الدین و الدنیا، و ان یمتعنا بها، والسلام [۸۲۰] . [۸۲۱] -۲۰۰- و قال ایضا: قال ابن مسعود: حدثنی علی بن محمد، قال: حدثنی محمد بن احمد، عن محمد بن عیسی، عن ابی محمد الرازی، قال: ورد علینا رسول من قبل الرجل: اما القزوینی فارس، فانه فاسق منحرف، و تکلم بکلام خبیث، فلعنه الله [۸۲۲] . [۸۲۳] -۲۰۱- و قال ایضا: و کتب ابراهیم بن محمد الهمدانی مع جعفر ابنه فی سنه ثمان و اربعین و مائتین، یسال عن العلیل، و عن القزوینی، ایهما یقصد بحوائجه و حوائج غیره، فقد اضطرب الناس فیهما، و صار یبرا بعضهم من بعض، فکتب الیه: لیس عن مثل هذا یسال، و لا فی مثل هذا یشک، و قد عظم الله من حرمه العلیل ان یقاس الیه القزوینی، سمی باسمهما جمیعا، فاقصد الیه بحوائجک، و من اطاعک من اهل بلادک ان یقصدوا الی العلیل بحوائجهم، و ان تجتنبوا القزوینی ان تدخلوه فی شی ء من امورکم، فانه قد بلغنی ما یموه به عند الناس، فلا تلتفتوا الیه ان شاء الله. و قد قرا منصور بن عباس هذا الکتاب، و بعض اهل الکوفه [۸۲۴] .
فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی از اصحاب امام هادی علیه السلام بود که به واسطه ای اظهار غلو و فساد، امام او را لعن و طرد کرد، و جعفر [کذاب] پسر دوم امام به تبرئه و تزکیه ی او پرداخت، فارس با گروهی دیگر دور جعفر را گرفته می خواستند او را جانشین امام علیه السلام سازند. [اقتباس از معارف و معاریف ۷ / ۶۶۷]. [۸۲۵] -۱۹۴- و نیز طوسی رحمه الله با سند خود از سهیل بن محمد نقل می کند که گفت: [به امام هادی علیه السلام نوشتم:] سرورم! جماعتی از یاران تو درباره ی حسن بن محمد بن بابا به شک افتاده اند، حرف های زیادی درباره ی او گفته می شود، سرورم! فرمان شما چیست؟ آیا او را یار خود بگیریم، یا از او بیزاری جوییم، یا کاری با او نداشته باشیم؟ در پاسخ با خط خود نوشت: او و فارس [بن حاتم] از رحمت خدا بدورند، از ایشان تبری جویید، خدا ایشان را لعنت کند، و لعن خود را بر فارس [بن حاتم] دو چندان سازد. [۸۲۶] -۱۹۵- طوسی رحمه الله از سعد نقل می کند که گفت: گروهی از یاران عراقی و غیر عراقی ما این حدیث را از جنید برای من نقل کردند، سپس من آن را از خود جنید شنیدم، او می گفت: امام هادی علیه السلام کسی را نزد من فرستاد، و فرمان داد تا فارس بن حاتم را به قتل برسانم. گفتم: نه تا آن را از زبان خود حضرت علیه السلام بشنوم، امام علیه السلام فرستاد و مرا خواست، به خدمتش رسیدم فرمود: فرمانت می دهم که فارس بن حاتم را بکشی، و پولی داد و فرمود: با این سلاحی بخر و آن را به من نشان ده، رفتم شمشیری خریدم، و به امام نشان دادم، فرمود: این را برگردان و یکی دیگر بخر. آن را پس دادم و به جایش ساطوری خریدم، چون نشان دادم فرمود: این خوب است. پس سراغ فارس بن حاتم رفتم او بین مغرب و عشا از مسجد بیرون می آمد، با ساطور بر سرش زدم، افتاد، بار دیگر زدم، و او را کشتم فریاد برخاست و من ساطور را دور انداختم، مردم جمع شدند، و مرا – که کسی جز من آنجا نبود – دستگیر کردند، ولی سلاح و کاردی از من ندیدند، و نیز کوچه ها و خانه ها را گشتند و چیزی پیدا نکردند، و پس از آن نیز ساطور پیدا نشد. [۸۲۷] -۱۹۶- طوسی از عبدالله بن جعفر حمیری نقل می کند که گفت: امام هادی علیه السلام با خط خود به علی بن عمرو قزوینی نوشت: در پیروی از خدای سبحان باور داشته باش که: باطن فارس بن حاتم – که درباره ی او پرسیده ای – همانست که بیان کردم – خدا او را از رحمت خود دور سازد، تو نبایستی جز در لعن و بدگویی و دشمنی او بکوشی، تا راه داری در این زمینه بکوش، چنان نیست که فرمان دهم تا خدا با عمل نادرستی پیروی شود، پس در لعن و هتک و قطع اسباب و منع اصحاب ما از او، و باطل کردن فعالیتش تلاش کن،و این را برای اصحاب ما از من برسان و نقل کن، از این دستور موکد، در پیشگاه خدا از شما می پرسم، و وای بر گنهکار و منکر، این نامه را با خط خود در شب سه شنبه نهم ربیع الاول سال دویست و پنجاه قمری نوشتم، بر خدا توکل می کنم، و بسیار سپاسش می گویم. [۸۲۸] -۱۹۷- و نیز طوسی رحمه الله با سند خود از ابراهیم بن داود یعقوبی نقل می کند که گفت: به امام هادی علیه السلام نامه نوشتم، و از فعالیت [گمراه کننده ی] فارس بن حاتم آگاهش کردم. در پاسخم نوشت: به او اهمیت نده، و اگر نزد تو آمد سبکش بشمار. [۸۲۹] -۱۹۸- و نیز با همین سند از موسی نقل می کند که گفت: عروه به امام هادی علیه السلام درباره ی فارس بن حاتم نوشت: و امام علیه السلام در پاسخش نوشت: او را تکذیب، و بی آبرو کنید، خدا او را از رحمت خود دور و خوار کند، او در همه ی ادعا و بیان خود دروغ می گوید، ولی خود را از بحث و سخن درباره ی او باز دارید، و از مشورت با او دست بردارید، و برای بدخواهی اش بهانه ای نگذارید، خدا ما را از شر او و امثال او نگهدارد. [۸۳۰] -۱۹۹- و نیز از سعد نقل می کند که گفت: محمد بن عیسی بن عبید برایم نقل کرد که: به ایوب بن نوح نامه نوشت و از او پیرامون نامه ی امام هادی علیه السلام به او درباره ی فارس بن حاتم – که در پاسخ نامه ی جبلی علی بن عبیدالله دینوری بوده است – پرسید. ایوب به او نوشت: از من خواسته ای که از نامه ی امام علیه السلام درباره ی فارس به حاتم قزوینی برایت بنویسم، در این نامه از کار او – که سبب خیانت، و برگشت او به برادرش بوده می نویسم: امسال او نزد من آمد، و از من خواست که کاری برایش بکنم، و نامه ای به امام هادی علیه السلام بنویسم، من نپذیرفتم، پیوسته اصرار کرد تا قبول کردم. نامه ای فرستادم، و به حج رفتم، از سفر برگشتم و دیدم پاسخ نامه های قبل از حج نرسیده است، کسی را فرستادم تا ببینم چه شده است؟ امام علیه السلام این نامه را که می نویسم برایم نوشت، اگر نوشته ی امام علیه السلام نبود من کاری با این کارها نداشتم، امام علیه السلام به من نوشت: جبلی به من نوشته که او پیشاپیش و تازگی ها توسط فارس خائن چیزهایی گرانقیمتی را فرستاده است، ما به جبلی اعلام کردیم که هیچ یک به دست ما نرسیده است، و به او دستور دادم تا دیگر چیزی را به آن ملعون ندهد، و کارهایش را به تو ارجاع دهد، و جبلی یکی از نامه های فارس را که با خط خود [به دروغ از جانب ما] به او نوشته که [هدایا] رسید فرستاده است، خدا او را لعنت کند، و عذابش را دو چندان سازد، چه با جسارت بزرگی، بر خدای سبحان و بر ما دروغ بسته، و به اموال دوستان ما خیانت کرده است! و خدا برای انتقام و کیفر او بس است، پس [ای ایوب!] از کار زشت فارس همه ی اصحاب ما – جبلیون و دیگران – را آگاه کن، و نگذار مخالفین ما بفهمند، تا دوستان ما از فارس بن حاتم دوری جویند، و از او پرهیز کنند، خدا شر او را بردارد، ما از خدا سلامتی در دین و دنیا می خواهیم، و از او می خواهیم که از آن بهره مندمان سازد. والسلام. [۸۳۱] -۲۰۰- و نیز با سند خود از ابومحمد رازی نقل می کند که گفت: فرستاده ای از جانب امام هادی علیه السلام این پیام را برای ما آورد: اما فارس بن حاتم قزوینی، فاسق و گمراه است، او سخنی ناپاک بر زبان می راند، خدا او را لعنت کند. [۸۳۲] -۲۰۱- و نیز می گوید: ابراهیم بن محمد همدانی در سال دویست و چهل و هشت، توسط فرزندش جعفر نامه ای برای امام هادی علیه السلام فرستاد، و پرسید که کارهای خود را به کدامیک از علیل و قزوینی ارجاع دهیم، زیرا هر یک از دیگری تبری می جوید، و مردم سرگردانند. امام در پاسخ نوشت: این که سوال و شک ندارد، خدا حرمت علیل را بزرگتر از این قرار داده که قزوینی با او سنجیده شود، همه ی نام [و ویژگی] هر یک، [در ازل] مشخص است، نیازهای خود را نزد او ببر، و به هر که از همشهریانت که از تو حرف شنوی دارند بگو که کارهای خود را به او ارجاع دهند، و نگذارید که قزوینی در هیچ یک از کارهای شما دخالت کند، من از نیرنگهای او با مردم آگاهم، به خواست خدا به او توجه نکنید. منصور بن عباس و برخی از کوفیان این نامه را خواندند.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *