خاندان

سخنان امام صادق در باره جبر و تفویض

امام صادق (ع) تفویض را نیز مانند جبر باطل دانسته و گرایشگران و پیروان آن را محکوم به اشتباه و خطاء اعلام فرموده است. تفویض عبارت است از اینکه کسی قائل شود که خداوند اختیار امر و نهی و قدرت قانونگذاری را مطلقا به انسانها واگذار کرده و آنان را به اختیار خود رها نموده است در اینجا سخن بسیار، دقیق و قابل تعمق است که ناچار از توضیح آن میباشیم، البته این دقت و تعمق برای کسی است که خواهان درک و شناخت موضوع تفویض باشد، پیشوایان رهگشای و خاندان نبوت نیز با باریک اندیشی و دقت فراوان، رهروان طریق حق بودهاند زیرا آنان میگویند اگر خدا از راه اختیار و رها گذاردن انسان به خود، قدرت قانونگذاری را به آنها سپرده است، میبایست آنچه را که انسانها قانونگذاری و بدعتگذاری میکنند مورد رضایت و خشنودی و تایید او باشد و در برابر چنین قانونگذاری به آنها پاداش دهد و در آنچه را که خیانت و جنایت مینمایند کیفری نیابند زیرا در حقیقت به قول آنها تکلیف و مسئولیتی در کار نیست، این طرز فکر را به دو گونه میشود [ صفحه ۱۰۲] تعبیر کرد: یکی آن که انسانها بر خدا غالب و چیره شدهاند و او را چه بخواهند و چه نخواهند مجبور به پذیرفتن نظریات و آراء قراردادی و اختیاری خود کرده که در نتیجه سستی و بیارادگی خداوند را به ثبوت میرساند، دیگر آن که خدای متعال از قبولانیدن و به فرمان در آوردن انسانها طبق اراده خودخواه و ناخواه درمانده و عاجز شده است و امر و نهی را از روی درماندگی به آنها سپرده و آنان را تام الاختیار در تمام امور ساخته است. به همین جهت، اختیار مطلق در انتخاب کفر و گزینش ایمان را به خود آنها وانهاده است. نمونهی چنین طرز تفکری را میتوان در قالب مثال ذکر نمود: فرض بر این است که مردی غلامی خریده تا کارهای او را انجام دهد و کمر خدمت به فرمان او بندد و فضیلت سرپرستی او را دریابد و پیرو اوامر و نواهی او باشد، صاحب غلام، مدعی است که او شخصی قدرتمند، مسلط، عزتمند و خردمند است و در ضمن دستوراتی به غلام خود داده و او را از کارهائی ممنوع و قد غن کرده که در صورت اطاعت و پیروی از فرمانش، غلام را مورد عنایت و توجه خود قرار داده و به او جایزه و پاداشی بزرگ خواهد داد. از طرفی به او گفته که اگر نافرمانی کند و از اوامر و دستورات مقرره سرپیچی کند او را محکوم به عذاب و شکنجه و عقوبت دردناک نماید. وقتی این شرایط برقرار شد، غلام از دستور مالک خود سرپیچی میکند و با دستورات و امر و نهی آقایش مخالفت میورزد در این صورت به هر چه فرمان داده شده و از هر چه نهی شده باشد، نپذیرفته و لذا اعتبار و اهمیتی برای اراده و خواست مالک خود قائل [ صفحه ۱۰۳] نمیشود و برعکس به دنبال خواست و اراده و میل خود رفته و از هوی و هوس خویش پیروی میکند، از سوی دیگر مالک هم نتواند او را در مسیر پیروی امر و نهی خود قرار دهد و بر طبق خواست خود او را بپروراند و به همین دلیل اختیار امر و نهی و انتخاب هر ارزشی را به خود بنده سپرده و به هر چه طبق خواست خودش انجام دهد آن را مورد رضایت و تایید قرار خواهد داد و از اراده خود نیز صرف نظر کرده است، و فرض بر این است که این مالک او را برای حاجتی بیرون فرستاده باشد و نیازمندی خود را نام برده ولی غلام از فرمان اربابش سرپیچی کرده و پیرو هوس و میل خود شده و چون به خانه بازگشته، صاحب غلام مشاهده میکند که خلاف اراده و فرمان او عمل کرده و آنچه را که خواسته به جایش چیز دیگری آورده است. مالک به او میگوید چرا خلاف فرمان مرا بردهای و آنچه خواستهام نیاوردهای؟ غلام در پاسخ میگوید: تو خود اختیار و انتخاب را به دست من نهادی و من نیز طبق دلخواه آنچه خواستهام آوردهام زیرا کسی که به اختیار خود باشد چیزی مانع و سد او نخواهد بود، بنابراین نتیجه میگیریم که عقیده به تفویض محال و باطل است. در این صورت ضرورت دارد که به دو شکل اظهار نظر کنیم یا اینکه مالک قادر است غلام خود را مجبور به پذیرفتن امر و نهی خود سازد و به میزان انجام امر و نهی نیز به او تاب و توان دهد و هنگامی که فرمانی به او داد یا او را از کاری نهی کرد پاداش و کیفر آن را هم به او برساند و از مخالفت خود برحذر داشته و او را آگاه کرده و به شناخت حقایق موفق سازد و با توجیه [ صفحه ۱۰۴] و تشریح پاداش و کیفرش غلام را به اطاعت خود تشویق و تحریص کند تا بدین وسیله غلام قدرت مالک خود را به وسیله نیروی اطاعت از امر و نهی که به او اعطاء شده، و تشویق و تحذیری که نسبت به او انجام شده، دریابد در نتیجه عدل و انصاف مالک شامل حال غلام شده و حجتش بر او مسلم و آشکار خواهد شد زیرا مالک به غلام اتمام حجت کرده و او را از نافرمانی ترسانده است در یک چنین شرایطی اگر غلام، ارباب خود را فرمان برد و اطاعتش نمود، واجب است که پاداش یابد و اگر نافرمانی و مخالفت ورزید کیفر ببیند. شکل دیگر فرض این است که مالک غلام، عاجز است و توانائی ندارد، در نتیجه کار غلام را به خود او واگذاشته است. کار خوب انجام دهد یا بد کند، فرمان برد یا نافرمانی کند مالک از کیفر و عقوبت او عاجز است او نمیتواند او را به پیروی از فرمان خود وا دارد. که البته باید گفت اثبات عجز و ناتوانی با قدرت و الوهیت خدا منافات دارد و موجب بطلان امر و نهی و ثواب و عتاب الهی و مخالف با قرآن است که میفرماید: کفر را برای بندگانش شایسته و پسندیده نمیداند و اگر شکر و سپاس او را به جای آورید خشنود میشود. (الزمر آیه ۹) و نیز خدای متعال فرموده: از خدا آن طور که شایسته و بایسته است، پرهیز داشته باشید و جز مسلمان نمیرید (آل عمران آیه ۹) و فرمایش خداوند که میفرماید: [ صفحه ۱۰۵] جن و انس را نیافریدم مگر برای پرستش خودم، من از ایشان رزق و روزی نخواستم، و نمیخواهم که به من غذا دهند (الذاریات آیه ۵۶) و باز میفرماید: خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک نسازید (نساء آیه ۴) و قریب به همین مضمون میفرماید: خدا را اطاعت کنید و رسول خدا را نیز فرمان برید و هنگامی که آیات را میشنوید از او روگردان نشوید. هر کس تصور کند خدای تعالی قانون و امر و نهیش را به بندههایش واگذار کرده است عجز او را ثابت کرده و بر او تحمیل نموده است که هر کار خوب و بدی انجام دهند، بپذیرد و به خاطر اینکه معتقد است خدا همه امور را به دست او سپرده است امر و نهی و وعده و تهدید او را باطل کرده است، زیرا کسی که کارش به خودش واگذار شود مطابق میل و خواست خود کار میکند. مثلا اگر کفر خواست یا ایمان، مانعی برایش نیست و ممنوع نمیباشد، هر که معتقد به تفویض به این معنی باشد محققا و قطعا وعده و وعید و امر و نهی خدا را ابطال کرده است و مصداق آن آیه ۷۹ سورهی بقره است که میفرماید: آیا به برخی از آیات کتاب خدا ایمان دارید و به قسمتی دیگر ایمان ندارید سزای کسانی که چنین میباشند جز رسوائی در زندگی دنیا و سختترین عذاب در آخرت چیز دیگری نیست. خداوند از آنچه که میکنید غافل نیست، خدا برتر است از آنچه پیروان به تفویض میگویند ولی ما میگوئیم، (ما یعنی امام هادی و تشیع)، خدای تعالی توده انسانها را برای پیروی خود آفریده و توانائی پرستش خود را به آنها داده است. [ صفحه ۱۰۶] بنابراین آن طوری که خواسته و طبق مصلحتشان بوده امر و نهیشان کرده است و نیز پیروی از فرمانش را از انسانها پذیرفته و بدان خشنود است، و از نافرمانیاش آنها را باز داشته و هر کس او را نافرمانی کند نکوهش کرده و او را کیفر خواهد کرد. خدا در امر و نهی، مختار است هر چه را خواهد میگزیند و بدان فرمان میدهد، هر چه را بد بداند نهی کند و بدان کیفر دهد، زیرا به بندگانش توانائی پیروی از امر و اجتناب از گناه و مناهی خود را داده است. به خاطر اینکه خداوند دارای عدل و انصاف و حکمت بالغه است و حجت او با بشارت و انذارهی کامل و رسالت و اختیار دار هم اوست، اوست که میتواند هر کس را بخواهد از میان بندگان خود برای ارسال پیامش و تبلیغ رسالتش و اتمام حجت بر بندههایش برگزیند. محمد (ص) را برگزید و او را همراه با پیامهائی به سوی خلقش فرستاد در حالی که گروهی از کفار قومش از روی حسادت و تکبر گفتند: چرا این قرآن بر دو مرد بزرگ از دو قریهی معروف نازل نشد (زخرف آیه ۳۰) که مقصود از این دو مرد یکی امیه بن ابیالصلت بود و دیگری ابامسعود ثقفی – خدا این گزینش و نظر را مردود شمرد و ابطال کرد و انتخاب و رای آنها را امضاء نکرد. آنجا که میفرماید: آیا آنان رحمت پروردگار تو را تقسیم میکنند؟ این ما هستیم که معیشت را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کردیم و بعضی از آنها را بنا به مصلحتی، در درجاتی برتر قرار دادیم تا برخی، بعضی دیگر را مسخر و تابع خود کنند. و رحمت پروردگار بهتر و بالاتر است از آنچه آنها گرد میآوردند. [ صفحه ۱۰۷] از این رو هر چه را دوست داشت برگزید و هر چه را بد دانست، قدغن کرد بنابراین هر کس او را فرمان برد، پاداش دهد و هر کس او را نافرمانی کند کیفر دهد، و اگر اختیار کار خود را به بندگانش سپرده بود، انتخاب امیه بن ابیالصلت و ابامسعود ثقفی را برای قریش امضاء میکردند، زیرا این دو در نظر آنان از محمد (ص) برتر بودند و چون خداوند مومنان را بفرموده خود ادب کرده و میفرماید: (هیچ مرد مومن و زن مومنهای را شایسته نیست که چون خدا و رسولش در کاری حکمی دهند پیش خود حکمی اظهار کنند و در مقابل خدا و رسولش صاحب اختیار باشند، و اختیار و انتخاب را بر طبق هوای نفس و خود سری، به آنها اجازه نداده و از آنها جز پیروی فرمان او و اجتناب از نهی او را به وسیله کسی که برگزیده است، نپذیرفته و هر کس او را اطاعت کند به حق رسیده و هر کس او را نافرمانی کند گمراه و سرکش گردیده و حجت وی بر او تمام است زیرا به انسانها نیرو و توانائی داده تا از فرمان او پیروی و از نهی او دوری کنند. به همین دلیل است که او را از ثواب خود محروم میسازد و به کیفر میرساند و این عقیده یعنی حالت میانگین که نه جبر است و نه تفویض، امیرالمومنین علی (ع) نیز در مورد آن گزارشاتی داده است، اخبار و احادیث نشان میدهد که شخصی به نام عبایه بن ربعی اسدی از آن حضرت درباره استطاعت و قدرتی که به وسیله آن قیام و قعود و کاری انجام گیرد پرسید یعنی در مورد نیروی زیر بنای انجام امور و جست و خیزها و فعل و انفعالات ناشی از آن سئوال نمود؟ حضرت امیر (ع) در پاسخش میفرماید: [ صفحه ۱۰۸] ای عبایه تو در زمینهی توانائی و قدرتی پرسیدی که آن را در برابر خدا دارا هستی (من دون الله) یا با خدا (مع الله) این قدرت را داری، عبایه پاسخی نداد آنگاه حضرت باز فرمود: بگو: عبایه گفت چه بگویم؟ فرمود: اگر بگوئی تو دارای آن قدرتی، من دون الله، تو را خواهم کشت و اگر بگوئی دارای قدرتی با خدا هستم (مع الله)، تو را خواهم کشت گفت پس چه بگویم؟ فرمود: بگو که تو دارای قدرتی اما، به وسیله خدائی که آن را در برابر تو دارا است یعنی قدرت من از جانب خداست. و اگر به تو قدرتی عنایت کند از بخشش و عطای اوست و اگر از تو آن قدرت را بگیرد از روی آزمایش است، مالک حقیقی اوست و توانائی حقیقی بر هر چه تو را بدان وسیله توانا ساخته، اوست. آیا نشنیدهای که مردم از خدا درخواست جنبش و توانائی و قدرت مینمایند و میگویند (لا حول و لا قوه الا بالله) عبایه میگوید: یا امیرالمومنین تاویل چنین کلامی چیست؟ حضرت میفرماید: یعنی برای انجام نافرمانیها، جنبشی نیست مگر اینکه خدا ایشان را در برابر آنها نگه میدارد و برای ما نیروئی جهت اطاعت خدا نیست، مگر به یاری و کمک خدا، راوی گوید: عبایه برخاست و دست و پای آن حضرت را بوسه زد (شخصی از حضرت امیر معنای لا حول و لا قوه الا بالله را پرسید. حضرت با تاویلی دیگر فرمود: با خدا دارای چیزی نیستیم یعنی با او در چیزی شریک نمیباشیم و صاحب و دارای چیزی نیستیم مگر اینکه خود خدا ما را بهرهمند از چیزی کند بنابراین هر گاه ما را صاحب و دارای چیزی گردانید، مسلما او از ما داراتر [ صفحه ۱۰۹] و غنیتر است و اوست که باید تکلیف نماید (امر و نهی نماید) و هر گاه آن چیز (توانائی بر آن) را از ما گرفت تکلیف را از ما برداشته در مورد آن مواخذه و بازپرسی نمینماید. روایت شده که چون نجده به خدمت حضرت امیر رسید از او در مورد معرفت و شناسائی خدا پرسید و گفت: یا امیرالمومنین به چه وسیلهای پروردگار خود را شناختی؟ در پاسخش فرمود: به وسیله تمییز و تشخیصی که به من عنایت فرمود و به کمک عقل و خردی که مرا رهنمون گردید، نجده گفت بنابراین آیا شناخت و معرفت با شما عجین و جزء سرشتتان شده یعنی وادار به این شناخت شدهاید؟ حضرت در پاسخ فرمود اگر وادار به این شناخت شده بودم در برابر نیکی و احسانی که میکردم ستوده نمیشدم و در مقابل بد کرداری، نکوهش و توبیخی نداشتم و شخص نیکوکار به سرزنش و عتاب شایستهتر بود از آن کس که بد کرداری میکند، از این رو دانستم که خدا پاینده و پایدار و قائم به ذات خود است و غیر از او هر چه که هست پدیدههائی دگرگون و نابود شونده میباشند. (ما دونه حدث حائل زائل) خدای پاینده و قدیم مانند پدیدههای نابود شدنی نیست نجده گفت: ای امیرالمومنین دریافتم که تو حکیم ماهر، و بلیغی هستی حضرت فرمود من در کار خود مختارم و اگر به جای نیکی، بدی کنم بر آن کار بد کیفر خواهم دید. روایت دیگری نقل شده که وقتی حضرت امیر از شام برگشت در پاسخ پرسش شخصی که به او گفت: ای امیرالمومنین بما بگو که بیرون [ صفحه ۱۱۰] آمدن ما از شام به قضاء و قدر بود؟ فرمود: آری ای شیخ شما بر بلندی و تپهای برنیامدید و به دشتی سرازیر نشدید مگر به قضاء و قدر خدا، آن مرد گفت: بنابر این رنجی که بردم باید به حساب خدا گذارم. حضرت فرمود: ای شیخ دم فرو بند زیرا خدا با این سفر به شما مزد بزرگی داد. و به برخاستن و نشستن و مراجعت شما مزد و ثواب دهد. شما در کار خود مجبور و ناچار نبودید، شاید گمان میکنی که قضاء، حتمی و تقدیر لازم بود اگر این سفر آن طور که گمان میکنید بوده باشد، پاداش و عقاب بیهوده و باطل و وعده و وعید، از میان رفته است و هیچ چیز بر حقیقت خود استوار نباشد، این گفتار بتپرستان و دوستان شیطان است، خداوند فرمان خود را برای حسن اختیار و انتخاب و نهی را برای دور داشتن و تحذیر به بندگان مقرر فرموده است، او از روی اجبار و اکراه اطاعت نشود و در عصیان و نافرمانی بنده مغلوب و محکوم نمیباشد و آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست بیهوده و بدون هدف نیافریده است. این گمان آن کسانی است که بیایمان هستند، وای بر آن کسانی که کافرند و وای بر آنها از آتش دوزخ، آن شیخ برخاست و سر مبارک حضرت امیر را بوسه زد و این قطعه را سروده و میگفت: انت الامام الذی نرجو بطاعته یوم النجاه من الرحمن غفرانا اوضحت من دیننا ما کان ملتبسا جزاک ربک عنا فیه رضوانا [ صفحه ۱۱۱] فلیس معذره فی فعل فاحشه قد کنت راکبها ظلما و عصیانا آن امامی تو، که از طاعتش امید داریم از خدا مغفرت ما همه، در روز نجات شبههی دینی ما را تو نمودی روشن مزد یابی ز خدا از طرف ما روضات نیست در کار بد هرزه، ره معذرتی که شدم مرتکبش از ره عصیان و ستم بنابراین امیرالمومنان موافق مطابق قرآن راهنمائی کرده و اعتقاد به جبر و تفویض را که هر دو باطل و کفر است و مورد تکذیب قرآن، نفی کرده، باید به خدا پناه بریم از گمراهی و کفر و ما نه به سیستم اعتقادی جبر و نه به سیستم اعتقادی تفویض هیچ کدام معتقد نیستیم، بلکه به حالت بین آن دو که به نام منزله بین المنزلتین میباشد اعتقاد داریم و آن عبارت است: از امتحان و اختیار به وسیله استطاعت یا توانشی که خداوند به ما عنایت فرموده است و بدان وسیله ما را به عبادت گماشته است همان طوری که قرآن بر آن گواه و پیشوایان برگزیده و نیکوکار بدان اعتقاد دارند. نمونهای که میتوان برای امتحان به وسیله استطاعت و توانش ارائه داد، اینکه مردی است که بندهای دارد و مال بسیار دارا میباشد و میخواهد با شناخت و دانستن فرجام کار آن بنده، او را بیازماید. از طرفی هر چه میخواهد از دارائی خود به بندهاش میدهد و کارهائی نیز به او پیشنهاد کرده و در ضمن به او میفهماند که خوب کدام [ صفحه ۱۱۲] است و بد کدام و به او میگوید مال را در راه آن کارها صرف کند و نیز مالک، یک سلسله از امور را که خود دوست ندارد او را از آن نهی کرده و به او قبلا یادآور شده که از آنها دوری کند، البته او میتواند آن مال را در دو جهت به کار برد: یا میتواند آن را در راه پیروی از فرمان مالک و پسند خاطر او صرف کند و یا در مسیر نهی و خشم او یعنی در جهت عکس خواستههای مالک، مالک او را در آزمایشگاهی مسکن داده و به او اعلام کرده که سکونت در آن موقتی است و برای او یک خانه زیبای ابدی در نظر گرفته است و پس از مدتی به هر حال از این خانه آزمایش (آزمایشگاه موقتی) خارج خواهد شد و به آن خانهی زیبای ابدی که پاداش و یا عذابی دائم و جاوید در آن نهاده است منتقل خواهد شد که در آن جا انواع نعمتها و اقسام عذابها موجود است و اگر بنده مال و آنچه که به او داده شده در راهی صرف کند که به او امر شده، آن پاداش جاوید را در آن خانه ابدی که به آنجا خواهد رفت به او خواهد داد و اگر آنچه را که به وی داده در راهی که نهی و غدقنش کرده مصرف کند آن عذاب و شکنجه ابدی را در آن خانهی جاوید خواهد دید، مالک در مورد آن خانهی موقتی نخست حدود و شرایطی را مقرر نموده است که در دنیا آن را به بنده بخشیده و مقرر کرده که چون بنده به این حد و شرط رسد آن مال را جابهجا کند و با اینکه مالک همیشه و همه وقت صاحب آن بنده و مالک اصلی آن مال است وعده داده است که مال را تا زمانی که در این خانه موقتی است از او نگیرد، تا مدت سکونت مقرر خود را به پایان رساند و مالک هم به این قرار داد و وعده وفادار [ صفحه ۱۱۳] است زیرا وی موصوف به عدالت و وفاء و انصاف و حکمت است آیا اگر این بنده مال را در راهی که به او فرمان داده مصرف کند مالک نباید وعده پاداشی را که به او داده وفا کند و به او تفضل و رحمت نماید و آیا نباید به او که در یک خانه نابود شدنی به کارش گماشته پاداش طاعتش را نعمتی جاوید و پاینده در خانه ابدی دهد. حال اگر آن بنده مال را، در مدت سکونت در خانه موقتی در مسیری که وی را نهی کرده مصرف کند و با فرمان مالک به مخالفت برخیزد، در نتیجه بایست او را به عقوبت جاودانی که به او وعده داده شده، گرفتار کند، مالک در این عقوبت هرگز به او ستمی نکرده است زیرا از پیش به او گفته و اعلام کرده و به او فهمانده است، بنابر این وفاء به عهد و وفاء به تهدید بر او لازم است. به این ترتیب نیز خدای قادر قاهر متعال چنین است و بدین صفات متصف میباشد. اما مولا و مالک همان خدای عزوجل است و بنده در نقش آدمیزادگان است که به قدرت خداوند در این جهان آفریده شدهاند و مال در مثال فوق همان توانایی وسیع اوست، و امتحان او اظهار حکمت و قدرت است و خانهی موقتی و ناپایدار همان دنیا است که آزمایشگاه وسیعی برای امتحان بندگان است و مقداری از مال که مالک به بنده داده تا او را امتحان کند همان استطاعت و توانشی است که آدمیزادگان دارند و اموری که خداوند مهربان فرمان داده است تا مال را مصرف کنند، همان توانائی پیروی از مسیر پیامبران و اقرار و اعتراف به آنچه که از طرف خداوند آوردهاند و دوری و اجتناب از اموری است که از آن نهی شدهاند، میباشد که روشهای نهی شده [ صفحه ۱۱۴] همان راه و مسیر شیطان است و وعده خدا که نعمت ابدی است همان بهشت است و خانه پایدار و فانی و آزمایشگاه همان دنیا میباشد و خانه دیگر که پایدار و باقی است آخرت است بنابراین، سیستم اعتقادی میان جبر و تفویض که عقیده شیعه نیز بر مبنای آن است، همان امتحان و اختیار و آزمایش است که بوسیلهی توانشی که خدا به انسان داده به عمل میآید و توانش و استطاعت در پنج شرط و یا پنج امر تحقق میپذیرد که امام صادق (ع) آنها را نام برده و توضیح داده است عبارتند از: ۱- صحت آفرینش یا سالم بودن اعضاء، ۲- آزادی اجرای تکلیف ۳- فرصت اجرای تکلیف ۴- قدرت و توانایی اجرای کار، ۵- سبب مهیج یا انگیزه انجام عمل (یعنی عقیده به حالت میانگین جبر و تفویض، در کادر این مفاهیم تحقق میپذیرد).
برگرفته از کتاب امام هادی (ع) و نهضت علویان نوشته آقای محمدرسول دریایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *