احادیث و سخنان

حدیث امام هادی در مورد رو یت خداوند

احمد بن اسحاق نامه ای به امام هادی – علیه السلام – نوشت و در آن از اختلاف مردم درباره رو یت خداوند سو ال کرد، حضرت پاسخ داد :
(رو یت هنگامی امکان پذیر است که میان بیننده و دیده شده هوایی باشد تا حامل دید گردد و دیدن صورت گیرد و اگر هوایی نباشد و نوری میان بیننده و هدف دید قرار نگیرد دیدن امکان پذیر نخواهد بود . علاوه بر آن بیننده و دیده شده هر دو باید در جایی متحیّز باشند تا دیدن صورت گیرد و از این جهت هر دو محدود و همانند خواهند بود و این اعتقاد منجر به (تشبیه) خداوند به مادیات می گردد زیرا اسباب با مسببات خود ارتباطی جدای ناپذیر دارند) . (۱۴۸)
امام بزرگوار با شیوه ای علمی محال بودن رو یت خدا را ثابت می کند . دستگاه بینایی با حصول دو شرط امکان دیدن را خواهد داشت :
۱ – هوا ۲ – روشنایی ، و اگر این دو در بین نباشد دیدن صورت نخواهد گرفت و این دو پدیده نیز توان دیدن خدا را ندارند زیرا خود، محدودند و بر نامحدود فایق نمی شوند، این دو نیرو را نرسد که بر آفریننده جهانهای شگفت که زمین ما یکی از نمونه های ساده آنست اشراف یابد .
دستگاه بینایی وقتی قادر به دیدن می گردد که مساواتی میان بیننده و هدف دید وجود داشته باشد و هر دو یک رتبه از عوالم امکانیه باشند وگرنه دیدن محال خواهد بود . موسی نیز با شگفتی تمام از عمق جان درخواست مشاهده جمال الهی را می کند :
(موسی گفت : پروردگارا خود را به من بنما تا به تو بنگرم ، خداوند پاسخ داد : هرگز مرا نخواهی دید لیکن به کوه بنگر اگر (تاب تجلّی خدا را آورد) بر جا ماند، در آن صورت مرا خواهی دید . پس هنگامی که خدای موسی بر کوه جلوه ای کرد که آن را با خاک برابر نمود و او از حیرت بیهوش شد . هنگامی که موسی خود را بازیافت گفت : پروردگارا ! تو (از صفات امکانی) منزّهی و من به درگاهت توبه می کنم و جزء اولین مو منان به تو خواهم بود) . (۱۴۹)
حضرت موسی سیراب از کلمات الهی ، خداوند را با تمام وجود حسّ می کند و به افتخار مخاطب حضرت حق واقع شدن رسیده است لذا خود را و محدودیت وجودی خویش را برابر ذات سرمدی فراموش می کند و حدیث آرزومندی را می گوید و خواستار از پرده برون آمدن حق می گردد و خواسته ای را مطرح می کند که نه بشر قبلا آن را پیش کشیده بود و نه امکان برآورده شدن را دارد : ( (رب ارنی انظر الیک) .) (۱۵۰)

لیکن این درخواست نشدنی است و موسی نمی تواند تاب آن را داشته باشد . پاسخ کوتاه ، صریح ، گویا و تردیدناپذیر است : ( (لن ترانی) .) (۱۵۱)
سپس حضرت حق برای اطمینان دل مخاطب و بر ساخته خود و مفتون بزرگ تاریخ : ( (و لقد فتناک فتونا)،) علت آن را بیان می کند : (به کوه بنگر اگر بجای خویش استوار ماند مرا خواهی دید) کوه نیرومند و پا در زمین دارد . تاءثرات و احساسات انسانی را از خود دور ساخته و مظهر قدرت برای انسان بوده است و همگان آن را سمبل ایستادگی در برابر طوفان ها و دیگر حوادث طبیعی می دانند امّا همین کوه قوی تاب یک تجلی را نمی آورد .
( (فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا؛) (۱۵۲) پس آنگاه که نور تجلی خدا بر کوه تابش کرد کوه را مندک و متلاشی ساخت) .
و همچون توده برفی در برابر آفتاب تموز رنگ می بازد و با زمین یکی می گردد .
واقعیت آنچنان روشن است که جای اندیشیدن ندارد، موسی به زمین می افتد خود را باز می یابد، نمونه ای از عظمت جلال دوست را به عیان می بیند و لب می گشاید : ( (سبحانک تبت الیک و اءنا اول المو منین)) پروردگارا از اندیشه و گمان خود توبه کردم و اولین کسی هستم که دیده نشدن تو را با ذرات هستیم دیدم . (۱۵۳)
و اینک توجه کنید به سخنان امام هادی – علیه السلام – و کلماتی که با آنها معبود را مخاطب ساخته است و به خوبی عمق معرفت ایشان را نسبت به ساحت ربوبی نشان می دهد :
(پروردگارا ! گمان های متوهمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان به دامنه اوصافت نیز نمی رسد، زیان توصیفگران از کار افتاد و نادرستی ادعاهای مبطلان عیان گشت ؛ زیرا فرّ و شکوهت بالاتر از آنست که خرد انسانی را تصور آن باشد . تو در لامکان غیر متناهی هستی و هیچ چشمی تو را نمی تواند بنگرد و هیچ عبارتی را توان توصیف تو نیست ، چقدر دور است اندیشه های انسان از درک مقام والایت ، ای یگانه ای سر منشاء هستی تو در لباس عزت و کبریایی خود فراتر از هر نیرویی هستی و با جبروت خود بالاتر از تیررس هر اندیشمند تیزیابی قرار داری . . .) . (۱۵۴)
لا مکانی که در آن نور خداست
ماضی و مستقبل و حالش کجاست
اندیشه انسانی ، ناتوانی خود را از درک حقیقت ذات باریتعالی طی قرون بیشمار نشان داده است ولی چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند و گمان های باطل یافتند . انسان قبل از آنکه به وصف خدا بنشیند ناتوانی ذاتی خود را باید دریابد و بداند : هر کس حکایتی به تصوّر چرا کند :
پشه کی داند که این باغ ازکی است
در بهاران زاد و مرگش در دی است
ابن ابی الحدید معتزلی ضعف و قصور اندیشه بشری را در ابیات زیر به خوبی تصویر کرده است :
( فیک یا اعجوبه الکون غدا الفکر علیلا
انت حیرت ذوی اللب و بلیت العقولا
کلما اقدم فکری فیک شبرا فرمیلا
ناکصا یخبط فی عمیاء لا یهدی السبیلا) (۱۵۵)
(ای شگفتی هستی ، اندیشه از راه یافتن به کنهت درمانده شد، تو خردمندان را متحیر کردی و خرد را فرسوده کردی) .
(هر وقت اندیشه ام سر سوزنی به تو نزدیک شد فرسنگی گریخت و تاریکی و هزار توی اوهام اسیر گشت و راهی به روشنی حقیقت نیافت) .
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *