احادیث و سخنان

حدیث امام هادی داستان ابر سفید

[۱۸۳] -۲۵- و عنه علیه السلام ایضا: قال علیه السلام: فقلت لابی «علی بن محمد (ع)»: کیف کانت هذه الاخبار فی هذه الآیات التی ظهرت علی رسول الله صلی الله علیه و آله بمکه و المدینه؟ فقال: یا بنی! استانف لها النهار. فلما کان فی الغد، قال: یا بنی! اما الغمامه فان رسول الله صلی الله علیه و آله کان یسافر الی الشام مضاربا لخدیجه بنت خویلد، و کان من مکه الی بیت المقدس مسیره شهر، فکانوا فی حماره القیظ یصیبهم حر تلک البوادی، و ربما عصفت علیهم فیها الریاح، و سفت علیهم الرمال و التراب. و کان الله تعالی فی تلک الاحوال یبعث لرسول الله صلی الله علیه و آله غمامه تظله فوق راسه تقف بوقوفه، و تزول بزواله، ان تقدم تقدمت، و ان تاخر تاخرت، و ان تیامن تیامنت، و ان تیاسر تیاسرت، فکانت تکف عنه حر الشمس من فوقه، و کانت تلک الریاح المثیره لتلک الرمال و التراب، تسفیها فی وجوه قریش و وجوه رواحلهم حتی اذا دنت من محمد صلی الله علیه و آله هدات و سکنت، ولم تحمل شیئا من رمل و لا تراب، وهبت علیه ریحا بارده لینه، حتی کانت قوافل قریش یقول قائلها: جوار محمد افضل من خیمه. فکانوا یلوذون به، و یتقربون الیه، فکان الروح یصیبهم بقربه، و ان کانت الغمامه مقصوره علیه. و کان اذا اختلط بتلک القوافل غرباء، فاذا الغمامه تسیر فی موضع بعید منهم. قالوا: الی من قرنت هذه الغمامه فقد شرف وکرم. فیخاطبهم اهل القافله: انظروا الی الغمامه، تجدوا علیها اسم صاحبها، و اسم صاحبه و صفیه و شقیقه. فینظرون فیجدون مکتوبا علیها: «لا اله الا الله، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله، ایدته بعلی سید الوصیین، و شرفته بآله الموالین له و لعلی و اولیائهما، و المعادین لاعدائهما». فیقرا ذلک، و یفهمه من یحسن ان یکتب، و یقرا من لا یحسن ذلک [۱۸۴] .
[۱۸۵] -۲۵- امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: به پدرم امام هادی علیه السلام عرض کردم: اخبار پیرامون معجزات رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه و مدینه، چگونه بوده است؟ فرمود: فرزندم! فردا بشنو چون فردا شد، فرمود: فرزندم! اما قصه ی آن یک قطعه ابر سفید این است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تجارت مضاربه ای که با خدیجه دختر خویلد داشت به شام، سفر می کرد، از مکه تا بیت المقدس، یک ماه طول می کشید، مسافران، در سختی چله ی تابستان، گرفتار گرمای بیابان ها بودند، و چه بسا باد می وزید، و ماسه و خاک، بر آنان می پاشید. خدای سبحان، در این احوال، قطعه ابرسفیدی را برانگیخت، تا از آسمان، بر پیامبر صلی الله علیه و آله سایه افکند، اگر پیامبر صلی الله علیه و آله می ایستاد، آن ابر می ایستاد، و اگر حرکت می کرد، آن نیز حرکت می کرد، و در هر حرکت به جلو، عقب، راست، و چپ، با او همراه می شد، و بالای سر، از حرارت آفتاب، حفظش می کرد، چون آن بادها [ی سوزان] – که شن و خاک را بر سر و صورت قریش و مرکب هایشان می افشاند – به پیامبر صلی الله علیه و آله می رسید آرام می گرفت، و خاک و ماسه را بر او نمی افشاند، و باد خنک آرامی، بر او می وزید، آنچنان که کاروان قریش می گفت: سایه ی محمد صلی الله علیه و آله، بهتر از سایه ی خیمه است، به او پناه آورده، نزدیک می شدند، و از نسیم خنک سایه ی او بهره می بردند، هر چند سایبانی آن قطعه ابر سپید، مخصوص پیامبر بود. و چون نا آشنایان، به کاروان می پیوستند، و از دور دست [آسمان]، ابر را می دیدند، می گفتند: به هر که این ابر سایه انداخته، شریف و بزرگوار است،و اهل کاروان به ایشان می گفتند: به ابر بنگرید، نام صاحب آن، و نام یاور و برگزیده و برادرش را خواهید یافت، پس می نگریستند، و می دیدند که بر آن نوشته است: هیچ معبود به حقی جز خدا نیست، محمد، پیامبر خداست، که با سرور اوصیا – علی علیه السلام – یاریش می کنم، و با آل او – که دوستدار پیامبر، علی، و یاورانشان، و دشمن دشمنانشان اند – شرافتش می بخشم. کسی که نوشتن می دانست، آن را می خواند، و می فهمید، و کسی که نوشتن نمی دانست، نه.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *