امامت و رهبری، حاکمان زمان

تسلط ترکان بر حکومت زمان امام هادی

نفوذ ترکان در ارکان دولت از زمان معتصم آغاز شد و همچنان گسترش یافت تا آنکه همه کاره حکومت آنان گشتند . نه تنها امرا و وزیران را که حتّی خلفا را عزل و نصب می کردند، خلیفه ای را عزل ، حبس و زجر می کردند و در نهایت او را می کشتند و دیگری را از زندان آزاد کرده بر اریکه قدرت ظاهری می نشاندند . وظیفه خلیفه به این منحصر می شد که منشور امارت را به نام هر که (وصیف) یا دیگری می خواست صادر کند و کمترین حق اظهار نظر نداشت .
شاعری موقعیت مستعین خلیفه عباسی را میان سرداران ترک مانند (وصیف) و (بغا) چنین تصویر می کند :
( خلیفه فی قفص
بین وصیف و بغا
یقول : ما قالا له
کما یقول الببغا) (۶۴۱)
(خلیفه ای در قفس میان وصیف و بغا قرار دارد و مانند طوطی هر چه بگویند تکرار می کند) .
تنها نامی از خلافت مانده بود و این نام هم پوششی بود برای فریب مردم ساده تا سرداران ترک تحت عنوان آن هر چه را بخواهند رنگ اسلامی بزنند، خلیفه بدور از جریانات جامعه و بی خبر از رنج و اندوه مردم در قفس طلایی خلافت ، زندانی بود و بنامش جهادها ! می کردند و کشورگشایی ها صورت می گرفت لیکن کمترین بهره و نصیب به صاحب نام می رسید .
معتمد یکی از همین خلیفه ها و بازیچه های دست ترکان ، وصف الحال خود را چنین به زبان می آورد و به زبان شعر می گوید :
( الیس من العجائب ان مثلی
یری ما قل ممتنعا علیه
و تو خذ باسمه الدنیا جمیعا
و ما من ذاک شی ء فی یدیه) (۶۴۲)
(آیا شگفت آور نیست که من از چیزهای بسیار حقیر نیز محروم باشم و به نام من دنیا را فتح کنند امّا از این همه غنائم ، دستم تهی و خالی باشد) .
قدرت و شوکت حکومت و خلافت رو به کاستی و زوال می رفت و خلیفه را کمترین اهمیتی نبود . داستان زیر درجه اهمیت وجود یا عدم خلیفه را بیان می کند :
هنگامی که (المعتز باللّه) به خلافت رسید یکی از دوستانش گروهی از منجمین را فرا خواند تا سال های حکومت و زندگی خلیفه را پیشگویی کنند یکی از ظریفان و نکته سنجان گفت : من مدت آن را می دانم ، از او خواستند تا دانسته اش را بگوید و او گفت : قدرت حقیقی در دست ترکان است و آنان تعیین می کنند معتز تا کی زنده بماند و تا کی حکومت کند . همه مستمعان از این پاسخ خندیدند . (۶۴۳)
معتصم (اشناس) ترک را ولایت و قدرت داد تا از طرف خلیفه هر کس را بخواهد امارت دهد از آن زمان به بعد بر منابر برایش دعا می کردند . (۶۴۴) در حالی که قبلا دعا اختصاص به خلفا داشت . در ایام خلافت واثق (اشناس) به حکومت بغداد منصوب شد و دامنه قدرت و نفوذش تا آخرین نقطه نفوذ خلافت در مغرب پیش رفت و گسترش یافت و امور این نواحی به دست او سپرده شد و بدون مراجع به خلیفه هر که را می خواست بکار می گماشت و هر که را نمی خواست بر کنار می کرد و در تمام امور مملکت مبسوط الید بود و به نشانه حسن نیت ، خلیفه دو گردن آویز از جواهرات را به گردن او آویخته بود . ! (۶۴۵)
نادانی ترکان
ترکان کمترین آشنایی با زمامداری و حکومت نداشتند و از مسائل سیاسی و اقتصادی سر در نمی آوردند و زندگی و اخلاق آنان یکسره بر اساس بادیه نشینی شکل گرفته بود و دست از عادات و خوی جاهلی و بدوی خود بر نداشته بودند . جاحظ آنان را چنین ترسیم می کند :
(ترکان ، چادرنشین ، صحرازی ، چاروادار و بادیه نشینان عجم بشمار می روند . . . آنان را اندیشه صنعتگری ، سوداپیشگی ، پزشکی ، کشاورزی ، هندسه ، غرس درختان ، ساختمان سازی ، آبیاری و سد سازی ، جمع آوری غلات و محصولات نیست بلکه همه اندیشه آنان مصروف جنگ ، تاراج ، شکار، اسب سواری ، نبرد تن به تن ، یغماگری و گرفتن شهرها می گردد و آنان را در این کارها همتی بلند و پشتکاری شایسته است و سرآمد همگان بشمار می روند و گوی سبقت از همگان ربوده اند و در حقیقت صنعت ، تجارت ، لذت ، خوشی ، افتخار، داستان و قصه های شبانه آنان همین جنگ و تاراج است . . .) . (۶۴۶)
خلافت عباسی در قرن سوم به دست این بیابانگردان دور از تمدن و فرهنگ افتاد و مقدرات مسلمانان را کوچ نشینان خانه به دوش به دست گرفتند و پیامد آن هم بحران های سخت ، مشکلات دهشت بار، رنج های بیشمار و حوادث هولناک برای جامعه اسلامی بود .
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *