سیره عملی و رفتاری

امام هادی و نفرین مظلوم بر ظالم

سید ابن طاووس با سند خود از ابوروح نسابی نقل می کند که گفت:
امام هادی علیه السلام پس از حمد و ثنای الهی، با این دعا که بعدا می آید، متوکل را نفرین کرد. سید ابن طاووس می گوید: من این دعا را از طریق دیگری بدست آوردم، و آن این است که: زرافه دربان متوکل که شیعه بود می گوید: متوکل، فتح بن خاقان را گرامی می داشت، او بیش از همه ی مردم [و امراء]، و فرزندان و خاندانش به او نزدیک بود، متوکل خواست تا موقعیت فتح را به رخ دیگران بکشد، از اینرو [روزی] دستور داد تا همه ی وزرا، بزرگان، امراء، فرماندهان، و لشکریان، و عامه ی مردم، به بهترین شکل، خود را بیارانید، و در فخرآمیزترین آمادگی و امکانات خود ظاهر شوند، و کسی جز او و فتح بن خاقان سوار نباشد و همه با ترتیب درجات، و موقعیت های اجتماعی خود، پیاده در جلو ایشان به راه افتند، آن روز، روز بسیار گرم تابستانی بود، از جمله ی بزرگان که بیرون آمد امام هادی علیه السلام بود، امام علیه السلام، مشقت و رنج بسیار از پیاده بودن و گرمای آن روز دید، زرافه می گوید: رو به امام علیه السلام کردم، و عرض کردم: سرورم! سوگند به خدا بر من گرانست این مشقت ها و رنج هایی که از این طاغیان می بینی، و دست حضرت علیه السلام را گرفتم، و او [با دست خود] بر من تکیه کرد، و فرمود: زرافه! در نزد خدا، ناقه ی صالح، از من گرامی تر [، و ارجمندتر] نیست، و پیوسته از حضرت علیه السلام سؤال کردم، و استفاده بردم، و با او سخن گفتم، تا زمانی که متوکل فرود آمد، و دستور داد تا مردم برگردند، هر یک اسب های خود را آورده سوار شدند، و به خانه های خود برگشتند، و برای حضرت علیه السلام نیز استری آوردند، حضرت علیه السلام سوار شد، و من در خدمت ایشان به منزل برگشتم، امام پیاده شد، و من خداحافظی کردم، و به خانه ی خود رفتم، فرزندانم معلمی شیعه داشتند که دانشمند و فاضل بود، عادت من این بود که هنگام غذا، او را هم سر سفره می آوردم،
او آمد، و از هر در سخن گفتیم، و نیز از سوار بودن متوکل و فتح، و پیاده بودن دیگران سخن به میان آمد، و من از رنج امام هادی علیه السلام، و سخنش که: در نزد خدا، ناقه ی صالح، منزلتش از من بیشتر نیست، خبر دادم، معلم که مشغول خوردن غذا بود،
دست کشید، و گفت: تو را به خدا! آیا این سخن را از او شنیدی؟ گفتم: سوگند به خدا! شنیدم. گفت: بدان که متوکل بیش از سه روز، در سلطنت خود باقی نمی ماند، و به هلاکت می رسد، تو کارهای خود را جمع و جور کن، و اموال خود را در جاهای امن بگذار، و آماده باش که مرگ متوکل، اسباب غارت اموالت نشود. گفتم: از کجا می گویی؟ گفت: آیا داستان صالح و ناقه را در قرآن نخوانده ای، که خدای سبحان می فرماید: «پس آن ناقه را پی کردند، و صالح گفت: سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید [، و بعد از آن، عذاب الهی فرا خواهد رسید]، این وعده ای است که دروغ نخواهد بود». و ممکن نیست سخن امام علیه السلام، بیهوده باشد.
زرافه گفت: سوگند به خدا! روز سوم نرسید مگر آنکه منتصر [فرزند متوکل]، به همراه بغا و وصیف، و ترکان، بر متوکل، و فتح بن خاقان حمله کردند، و آنان را کشتند، و آنچنان آنان را تکه تکه کردند که از یکدیگر شناخته نمی شدند، و خدا نعمت و سلطنت متوکل را از بین برد، سپس من به دیدار امام علیه السلام شتافتم، و از ماجرای خود با معلم آگاهش کردم، امام علیه السلام فرمود: راست گفته است، چون به تنگ آمدم به دعای دفع ظالم – این گنجینه ی موروثی خود از پدران بزرگوارم که از هر دژ و سلاح و سپری نیرومندتر است – مراجعه کردم، و با آن، متوکل را نفرین کردم، و خدا او را به هلاکت رساند.
عرض کردم: سرورم! اگر مصلحت بدانی، آن را به من بیاموز، و او آموخت، دعا این است:
خدایا! من، و فلان فرزند فلان، دو تا از بندگان تو هستیم که اختیار ما در دست تو است، قرارگاه دائم و موقت ما را می دانی، و از بازگشتگاه و جایگاه ما، و نهان و آشکار ما خبر داری، و از نیات ما آگاهی، و به اسرار ما احاطه داری، آگاهی تو به آشکار ما به همان گونه است که از نهان ما آگاهی، و آگاهی تو به نهان ما، به همانگونه است که از آشکار ما آگاهی، هیچ چیز از کارهای ما از تو پنهان نمی ماند، و هیچ حالی از احوال ما از تو پوشیده نیست، هیچ پناهگاهی نداریم که ما را از تو پناه دهد، و هیچ دژی نداریم که ما را [از تو] حفظ کند، و فراری ما از دسترس تو بیرون نمی رود، و هیچ ظالمی از دسترسی تو، در پناه سلطنت خود قرار نمی گیرد، و از جانب او سپاهش با تو پیکار نمی کند، و با حمایت او هیچ قدری با تو به زور آزمایی نمی پردازد، و هیچ عزیزی با فراوانی [عده وعده ی خود]، با تو به رقابت در عزت، اقدام نمی کند، هر جا برود تو او را درمی یابی، و به هر جا پناه برد، تو بر او توانایی، پس پناه ستمدیده ی ما، به تو، و توکل شکست خورده ی ما، بر تو، و بازگشتش، به سوی تو است، چون فریادرسان رهایش کنند، از تو فریادرسی می خواهد، و چون یاوران از [یاری] او باز مانند، تو را به یاری می طلبد، و چون از درگاه خانه ها رانده شود، به تو پناه می آورد، و چون درهای بسته به رویش قفل شود، در خانه ی تو را می کوبد، و چون پادشاهان فراموشکار، خود را از او بپوشند، به تو وصل می شود، پیش از آن که به تو شکوه کند، می دانی چه برایش پیش آمده، و پیش از آن که تو را برای آن بخواند، می دانی که چه سامانش می بخشد، پس سپاس تو را که شنوا، بینا، لطیف، و توانایی.
خدایا! در علم ازلی و قضای استوار، و قدر جاری، و حکم گذرا، و مشیت نافذی که در خوشبخت و بدبخت، و نیکوکار و تبهکار آفریدگان خود داشته ای، این بود که فلان فرزندان فلان را بر من توانمند سازی، او با آن، به من ستم می کند، و ظلم روا می دارد،
و با سلطنتی که به او داده ای، خود بر من گرامی می دارد، و با موقعیت بلندی که به او بخشیده ای، بر من تکبر می کند، و مهلت دادن تو به او فریبش داده، و بردباری تو از او، به سرکشی اش افکنده، او با رفتار ناخوشایندش با من، از بردباری، ناتوانم کرده، و شرش چنان مرا فرا گرفته که از تحمل آن بازمانده ام، و با ناتوانی و ذلتی که دارم نمی توانم از او انتقام گیرم، و حق خود را بستانم، اینک او را به تو وا می گذارم، و در کار او بر تو توکل می کنم، من او را از کیفر تو ترسانده ام، و از قهر تو بر حذر داشته ام، و از عتاب [، و انتقام] تو بیم داده ام. اما می پندارد که بردباری تو نسبت به او، از ناتوانی، و مهلت دادن تو به او، از عجز است، هیچ عمل ناشایستی او را از دیگری باز نداشت، و با عمل ناشایست اول خود، از دومی دست نکشیده، بلکه در گمراهی خود، ثابت، و ظلم خود را، پی در پی و در تجاوز خود، لجوج، و در سرکشی خود، اصرار می ورزد، این به خاطر جرات و جسارتی است که به تو – ای بزرگوارم! – پیدا کرده، و به خاطر پرداختن عمدی او به خشم توست که [البته] آن را از ظالمان بر نمی گردانی، و به خاطر بی مبالاتی او در برابر عذاب توست که [قطعا] آن را از متجاوزان بازنمی داری.
اینک این منم ای خدای بزرگوارم! که در دستان او، ناتوان، و در سلطنت او، حقم تباه، و با زورگویی های او، خوار گشته ام، مغلوبم، مورد ظلم، و غضب اویم، بیمناک و ترسناک و هراسان و شکست خورده ام، صبرم تمام شده، و از تدبیر بازمانده ام، و همه ی درها جز در خانه ی تو به رویم بسته است، و همه ی راهها جز راه به سوی تو، به رویم مسدود است، جلوگیری از رفتارهای تلخ [و ظلم] او، بر من دشوار است، و نمی دانم چگونه ظلمش را برطرف کنم، و از هر که یاری خواسته ام تنهایم گذاشت، و همه ی آنان که به ایشان دل بسته بودم رهایم کردند، با خیر خواه خود مشورت کردم، اشاره کرد که به تو رو کنم، و از راهنمای خود، راهنمایی خواستم، جز به تو راهنماییم نکرد.
حال، ای مولای من! خوار و زبون و درمانده و آگاه به اینکه هیچ گشایشی جز از جانب تو نیست، و هیچ رهایی جز به وسیله ی تو نیست، به سوی تو بازگشته ام، می خواهم که به وعده ی یاریم، و اجابت دعایم وفا کنی، زیرا این سخن حق، و تغییر ناپذیر توست که فرموده ای: «و هر کس نظیر آنچه بر او عقوبت رفته است دست به عقوبت زند، سپس مورد ستم قرار گیرد، قطعا خدا او را یاری خواهد کرد»، و فرموده ای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم»، و من آنچه فرمودی عمل کردم، و هیچ منتی بر تو ندارم، چگونه بر تو منت داشته باشم و حال آن که تو مرا به آن راهنمایی فرمودی، پس بر محمد و آل محمد درود فرست، و چنانکه وعده داده ای دعایم را مستجاب فرما. ای کسی که از وعدی خود تخلف نمی کند!
و من – ای خدای بزرگوارم! – می دانم که تو روزی را داری که در آن، انتقام مظلوم را از ظالم می گیری، و یقین دارم که تو موقفی داری که در آن، حق مغصوب را از غاصب می گیری، زیرا هیچ دشمنی بر تو پیشی نمی گیرد، و هیچ ستیزگری از حیطه ی قدرت تو بیرون نمی رود، و نگران از دست رفتن کسی نیستی، ولی بی تابی و بی قراری من، صبر مرا به اوج شکیبایی، و انتظار بردباری تو نمی رساند، ای بزرگوار و مولایم! قدرت تو بر من، فوق هر قدرتی است، و سلطه ی تو بر هر صاحب سلطه ای، غالب است، و بازگشت هر کسی هر چند مهلتش داده باشی، و هر ظالمی هر چند فرصتش داده باشی، به سوی تو است، پروردگارا! بردباری تو از فلان فرزند فلان، و ادامه ی شکیبایی، و فرصت دادن تو به او، به زیان من است، اگر اطمینان به تو، و یقین به وعده ی تو نداشتم، نزدیک بود ناامیدی بر من چیره گردد، خدایا! اگر در قضای حتمی،
و قدرت نافذ تو گذشته است که او از ظلم به من برگردد و توبه کند، و از آزار من دست بردارد، و از گناه بزرگی که در حق من مرتکب شده کناره گیرد، بر محمد و آل محمد درود فرست، و آن را – هم اکنون، هم اکنون، پیش از آنکه نعمت هایم را که به من داده ای از بین ببرد، و نیکی هایت را که بر من کرده ای مکدر کند – در دلش بیفکن. و اگر غیر این است، و بر ظلم من پایدار است، از تو درخواست می کنم – ای یاور مظلومان ستمدیده؟! – دعایم را اجابت کنی، بر محمد و آل محمد درود فرست، و این ظالم را از جایگاه امنش، با عزت و اقتدار بگیر، و همچون پادشاهی انتقامجو، بر او شبیخون زن، و نعمت و سلطنتش را بستان، و جمع و یارانش را بشکن، و دار و ندارش را سخت پاره پاره کن، و یاورانش را سخت پراکنده ساز، و از نعمت خود که او شکرش نکرد برهنه اش کن، و پیراهن عزتت را که او سپاسش نگفت، از اندامش در آر، و او را بشکن ای درهم شکن قلدران [، و ستمگران]! و او را نابود کن ای نابود کننده ی نسل های گذشته! و او را هلاک کن ای هلاک کننده ی امت های ستمگر! و او را خوار کن ای خوار کننده ی گروههای تجاوزگر! و عمرش را قطع کن، و ملکش را بگیر، و اثرش را پاک کن، و خبرش را نابود کن، و آتشش را خاموش کن، و روزش را تاریک، و آفتابش را در هم بپیچ، و جان از تنش بیرون ببر، و توانش را خرد کن، و ریاستش را قطع کن، و بینی اش را به خاک بمال، و مرگش را زود برسان، و پرده ای برایش مگذار مگر آن که پاره کنی، و نه ستونی مگر آن که بشکنی، و نه یکپارچگی مگر آن که بپراکنی، و نه بلند مرتبگی مگر آن که پایین آوری، و نه پایه ای مگر آن که سست کنی، و نه سببی مگر آن که ببری.
و به ما بنمایان یاران، و سپاه، و دوستان، و خویشانش را [به صورت] گروههای ناسازگار پس از سازگاری، و پراکندگان پس از یکپارچکی، و سر به زیر داشتگان پس از سرفرازی بر امت، و با زوال فرمانرواییش، دل های آشفته ی بیمناک، و سینه های با حسرت، و امت سرگردان، و مردم فراموش شده را شفا بخش، و با هلاکتش حدود تعطیل شده، و احکام رها شده، و سنت های فرسوده، و نشان های دگرگون شده، و تلاوت های تغییر یافته، و آیات تحریف شده، و مدارس متروکه، و محراب های خالی، و مسجدهای ویران را [آنچنان که بایسته و بی نقص باشند]، متداول کن، و با مرگش شکم های بسیار گرسنه را سیر کن، و ملازه ها [، و گلوها] ی بسیار درمانده [و خشکیده]، و جگرهای تشنه را سیراب فرما، و گام های خسته را آسوده کن، [خدایا!] او را با شبی بی نظیر، و ساعتی تهی از شفا، و گرفتاری تهی از رهایی، و لغزشی تهی از چشم پوشی، به دام افکن، و حریمش را مباح، و خوشی اش را مکدر کن، و بزرگترین یورش ناگهانی، و برترین کیفر، و قدرت فائقه، و سلطنت بی نظیر و شکوهمندتر خود را به او بنمایان، و با نیروی توانمند، و تدبیر محکم خود او را مغلوب من ساز، و با نیروی باز دارنده ی خود که همه ی آفریده ها در برابرش رامند، مرا از [شر] او نگهدار، و به فقری که جبرانش نکنی، و بدی که پنهانش نکنی گرفتارش کن، و او را در خواسته هایش به خودش واگذار. که تو هر چه را بخواهی انجام می دهی. و او را از حول و قوه ی خودت، تهی، و به حول و قوه ی خودش محتاج کن، و با مکر خود مکرش را بی ارزش، و با مشیت خود، مشیتش را برطرف فرما، تنش را بیمار، و فرزندانش را یتیم، و عمرش را کم، و آرزویش را ناامید، و دولتش را زائل، و زاری و شیونش را طولانی کن، و سرگرم [بیماری] بدنش کن، و از اندوه جدایش مساز، و کیدش را در گمراهی، و کارش را رو به زوال، و نعمتش را از دست رفته، و بزرگواریش را فرومایگی، و سلطنتش را رو به نابودی، و عاقبتش را در بد فرجامی قرار ده، و او را چون خواستی بمیرانی، با خشمش بمیران، و چون خواستی نگهداری، با اندوهش نگهدار، و مرا از شر، و عیبجویی، و بدگویی، و قهر، و دشمنی او باز دار، و چنان نگاهی بر او بیفکن که نابودش کنی، که تو قدرتت بیشتر، و کیفرت سخت تر است، و ستایش، مخصوص خداست که پروردگار جهانیان است.
قال السید ابن طاوس:
حدثنا الشریف أبوالحسن محمد بن محمد بن المحسن بن یحیی بن الرضا أدام الله تأییده، یوم الجمعه لخمس بقین من ذی الحجه، سنه أربع و أربعمائه، بمشهد مقابر قریش، علی ساکنه السلام، قال: حدثنی أبی رضی الله عنه قال: حدثنا أبوعبدالله محمد بن ابراهیم بن صدقه، یوم السبت، لثلاث بقین من سنه اثنتین و سنین [اثنین و ستین] و ثلاثمائه بمشهد مقابر قریش، علی ساکنه السلام من حفظه، قال: أخبرنا سلامه محمد الأزدی، قال: حدثنی أبوجعفر بن عبدالله العقیلی، و حدثنی أبوالحسن محمد بن تریک الرهاوی، قال: أخبرنا أبوالقاسم عبدالواحد الموصلی اجازه، قال: حدثنی أبومحمد جعفر بن عقیل بن عبدالله بن عقیل بن محمد بن عبدالله بن عقیل بن أبی طالب، قال: حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن الحسین بن اسحاق بن جعفر بن محمد، [قال:] حدثنی أبوروح النسابی، عن أبی الحسن علی بن محمد علیهماالسلام أنه دعا علی المتوکل، فقال بعد أن حمدالله و أثنی علیه:
اللهم! انی و فلانا عبدان من عبیدک الی آخر الدعاء الذی یأتی ذکره.
و وجدت هذا الدعاء مذکورا بطریق أخری [آخر] هذا لفظه: ذکر باسنادنا عن زرافه حاجب المتوکل، و کان شیعیا أنه قال: کان المتوکل یحظی [لحظوه] الفتح بن خاقان عنده و قربه منه دون الناس جمیعا، و دون ولده و أهله أراد أن یبین موضعه عندهم، فأمر جمیع مملکته من الأشراف من أهله و غیرهم و الوزراء و الأمراء و القواد، و سائر العساکر، و وجوه الناس أن یزینوا بأحسن التزیین، و یظهروا فی أفخر عددهم و ذخائرهم، و یخرجوا مشاه بین یدیه، و أن لا یرکب أحد الا هو و الفتح بن خاقان خاصه بسر من رأی، و مشی الناس بین أیدیهما علی مراتبهم رجاله، و کان یوما قائظا شدید الحر، و أخرجوا فی جملتها الأشراف أباالحسن علی بن محمد علیهماالسلام، و شق علیه ما لقیه من الحر و الزحمه.قال زرافه: فأقبلت الیه و قلت له: یا سیدی! یعز والله! علی ما تلقی من هذه الطغاه، و ما قد تکلفته من المشقه، و أخذت بیده، فتوکأ علی و قال: یا زرافه ما ناقه صالح عندالله بأکرم منی، أو قال: بأعظم قدرا منی، و لم أزل أسائله و أستفید منه و أحادثه الی أن نزل المتوکل من الرکوب، و أمر الناس بالانصراف، فقدمت الیهم دوابهم فرکبوا الی منازلهم و قدمت بغله له، فرکبها فرکبت معه الی داره، فنزل و ودعته و انصرفت الی داری، و لولدی مؤدب یتشیع من أهل العلم و الفضل، و کانت لی عاده باحضاره عند الطعام، فحضر عند ذلک و تجارینا الحدیث و ما جری من رکوب المتوکل و الفتح و مشی الأشراف و ذوی الاقتدار بین أیدیهما، و ذکرت له ما شاهدته من أبی الحسن علی بن محمد علیهماالسلام، و ما سمعته عن قوله: ما ناقه صالح عندالله! بأعظم قدرا منی، و کان المؤدب یأکل معی، فرفع یده و قال: بالله! انک سمعت هذا اللفظ منه؟ فقلت له: والله! سمعته یقول، فقال لی: اعلم أن المتوکل لا یبقی فی مملکته أکثر من ثلاثه أیام و یهلک، فانظر فی أمرک، و أحرز ما ترید احرازه، و تأهب لأمرک کی لا یفجؤکم هلاک هذا الرجل، فتهلک أموالکم بحادثه تحدث أو سبب یجری، فقلت له: من أین لک؟
فقال: أما قرأت القرآن فی قصه صالح علیه السلام و الناقه، و قوله تعالی (تمتعوا فی دارکم ثلاثه أیام ذلک وعد غیر مکذوب) [۱] و لا یجوز أن یبطل قول الامام.
قال زرافه: فوالله! ما جاء الیوم الثالث حتی هجم المنتصر و معه بغا و وصیف و الأتراک علی المتوکل فقتلوه و قطعوه و الفتح بن الخاقان جمیعا قطعا، حتی لم یعرف أحدهما من الآخر، و أزال الله نعمته و مملکته، فلقیت الامام أباالحسن علیه السلام بعد ذلک و عرفته ما جری مع المؤدب و ما قاله، فقال: صدق انه لما بلغ منی الجهد رجعت الی کنوز نتوارثها من آبائنا، هی أعز من الحصون و السلاح و الجنن، و هو دعاء المظلوم علی الظالم، فدعوت به علیه، فأهلکه الله.
فقلت له: یا سیدی! ان رأیت أن تعلمنیه، فعلمنیه و هو: اللهم! انی و فلان بن فلان عبدان من عبیدک نواصینا بیدک، تعلم مستقرنا و مستودعنا، و تعلم منقلبنا و مثوانا و سرنا و علانیتنا، و تطلع علی نیاتنا، و تحیط بضمائرنا علمک بما نبدیه کعلمک بما نخفیه، و معرفتک بما نبطنه کمعرفتک بما نظهره، و لا ینطوی عنک شی ء من أمورنا، و لا یستتر دونک حال من أحوالنا، و لا لنا منک معقل یحصننا، و لا حرز یحرزنا، و لا هارب یفوتک منا، و لا یمتنع الظالم منک بسلطانه، و لا یجاهدک عنه جنوده، و لا یغالبک مغالب بمنعه، و لا یعازک متعزز بکثره [۲] ، أنت مدرکه أین ما سلک، و قادر علیه أین لجأ، فمعاذ المظلوم منا بک، و توکل المقهور منا علیک، و رجوعه الیک، و یستغیث بک اذا خذله المغیث، و یستصرخک اذا قعد عنه النصیر، و یلوذ بک اذا نفته الأفنیه، و یطرق بابک اذا أغلقت دونه الأبواب المرتجه، و یصل الیک اذا احتجبت عنه الملوک الغافله، تعلم ما حل به قبل أن یشکوه الیک، و تعرف ما یصلحه قبل أن یدعوک له، فلک الحمد سمیعا بصیرا لطیفا قدیرا.
اللهم! انه قد کان فی سابق علمک، و محکم قضائک، و جاری قدرک، و ماضی حکمک، و نافذ مشیئتک فی خلقک أجمعین، سعیدهم و شقیهم و برهم و فاجرهم أن جعلت لفلان بن فلان علی قدره فظلمنی بها، و بغی علی لمکانه، و تعزز علی بسلطانه الذی خولته ایاه، و تجبر علی بعلو حاله التی جعلتها له، و غره املائک له، و أطغاه حلمک عنه.
فقصدنی بمکروه عجرت عن الصبر علیه، و تغمدنی بشر ضعفت عن احتماله، و لم أقدر علی الانتصار منه لضعفی، و الانتصاف منه لذلی، فوکلته الیک، و توکلت فی أمره علیک، و توعدته بعقوبتک، و حذرته سطوتک، و خوفته نقمتک، فظن أن حلمک عنه من ضعف، و حسب أن املاءک له من عجز، و لم تنهه واحده عن أخری، و لا انزجر عن ثانیه بأولی، ولکنه تمادی فی غیه، و تتابع فی ظلمه، و لج فی عدوانه، و استشری فی طغیانه جرأه علیک، یا سیدی! و تعرضا لسخطک الذی لا ترده عن الظالمین، و قله اکتراث ببأسک الذی لا تحبسه عن الباغین.
فها أنا ذا یا سیدی! مستضعف فی یدیه، مستضام تحت سلطانه، مستذل بعنائه، مغلوب مبغی علی مغضوب، وجل خائف مروع مقهور، قد قل صبری، وضاقت حیلتی، و انغلقت علی المذاهب الا الیک، و انسدت علی الجهات الا جهتک، و التبست علی أموری فی دفع مکروهه عنی، و اشتبهت علی الآراء فی ازاله ظلمه، و خذلنی من استنصرته من عبادک، و أسلمنی من تعلقت به من خلقک طرا، و استشرت نصیحی، فأشار الی بالرغبه الیک، و استرشدت دلیلی فلم یدلنی الا علیک.
فرجعت الیک یا مولای! صاغرا راغما مستکینا عالما أنه لا فرج الا عندک، و لا خلاص لی الا بک، انتجز وعدک فی نصرتی، و اجابه دعائی، فانک قلت و قولک الحق الذی لا یرد و لا یبدل: (و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغی علیه لینصرنه الله) [۳] ، و قلت جل جلالک و تقدست أسماؤک: (أدعونی أستجب لکم) [۴] ، و أنا فاعل ما أمرتنی به، لا منا علیک، و کیف أمن به و أنت علیه دللتنی، فصل علی محمد، و آل محمد فاستجب لی کما وعدتنی، یا من لا یخلف المیعاد!
و انی لأعلم یا سیدی! ان لک یوما تنتقم فیه من الظالم للمظلوم، و أتیقن لک وقتا تأخذ فیه من الغاصب للمغصوب لأنک لا یسبقک معاند، و لا یخرج عن قبضتک منابذ، و لا تخاف فوت فائت، ولکن جزعی و هلعی لا یبلغان بی الصبر علی أناتک، و انتظار حلمک، فقدرتک علی یا سیدی و مولای! فوق کل قدره، و سلطانک غالب علی کل سلطان، و معاد کل أحد الیک و ان أمهلته، و رجوع کل ظالم الیک و ان أنظرته، و قد أضرنی یا رب! حلمک عن فلان بن فلان، و طول أناتک له و امهالک ایاه، و کاد القنوط یستولی علی لولا الثقه بک، و الیقین بوعدک.
فان کان فی قضائک النافذ، و قدرتک الماضیه أن ینیب أو یتوب أو یرجع عن ظلمی، أو یکف مکروهه عنی، و ینتقل عن عظیم ما رکب منی، فصل اللهم علی محمد و آل محمد، و أوقع ذلک فی قلبه الساعه الساعه، قبل ازاله نعمتک التی أنعمت بها علی، و تکدیره معروفک الذی صنعته عندی.
و ان کان فی علمک به غیر ذلک من مقام علی ظلمی، فأسألک یا ناصر المظلوم المبغی علیه! اجابه دعوتی، فصل علی محمد و آل محمد، وخذه من مأمنه أخذ عزیز مقتدر، وافجأه فی غفلته مفاجاه ملیک منتصر، واسلبه نعمته و سلطانه، و افضض عنه جموعه و أعوانه، و مزق ملکه کل ممزق و فرق أنصاره کل مفرق، و أعره من نعمتک التی لم یقابلها بالشکر، و انزع عنه سربال عزک الذی لم یجازه بالاحسان، و اقصمه یا قاصم الجبابره! و أهلکه یا مهلک القرون الخالیه! و أبره یا مبیر الأمم الظالمه! و اخذله یا خاذل الفئات الباغیه! و ابتر عمره، و ابتز ملکه، وعف أثره، و اقطع خبره، و أطفی ناره، و أظلم نهاره، و کور شمسه، و أزهق نفسه، و اهشم شدته، وجب سنامه، و أرغم أنفه، و عجل حتفه، و لا تدع له جنه الا هتکتها، و لا دعامه الا قصمتها، و لا کلمه مجتمعه الا فرقتها، و لا قائمه علو الا وضعتها، و لا رکنا الا وهنته، و لا سببا الا قطعته.
و أرنا أنصاره و جنده، و أحباءه و أرحامه عبادید بعد الألفه، و شتی بعد اجتماع الکلمه، و مقنعی الرؤوس بعد الظهور علی الأمه، و اشف بزوال أمره القلوب المنقلبه الوجله، و الأفئده اللهفه، و الأمه المتحیره، و البریه الضائعه، و أدل ببواره الحدود المعطله، و الأحکام المهمله، و السنن الداثره، و المعالم المغیره، و التلاوات المتغیره، و الآیات المحرفه، و المدارس المهجوره، و المحاریب المجفوه، و المساجد المهدومه، و أشبع به الخماص الساغبه [۵] ، و أرو به اللهوات اللاغبه [۶] و الأکباد الظامئه، و أرح به الأقدام المتعبه، و أطرقه بلیله لا أخت لها، و ساعه لا شفاء منها، و بنکبه لا انتعاش معها، و بعثره الا اقاله منها، و أبح حریمه، و نغص [۷] ، نعیمه، و أره بطشتک الکبری، و نقمتک المثلی، و قدرتک التی هی فوق کل قدره، و سلطانک الذی هو أعز من سلطانه، و اغلبه لی بقوتک القویه، و محالک الشدید، و امنعنی منه بمنعتک التی کل خلق فیها ذلیل، و ابتله بفقر لا تجبره، و بسوء لا تستره، و کله الی نفسه فیما یرید، انک فعال لما ترید، و أبرئه من حولک و قوتک، و أحوجه الی حوله و قوته، و أذل مکره بمکرک، و ادفع مشیئته بمشیئتک، و اسقم جسده، و أیتم ولده، و انقص أجله، و خیب أمله، و أزل دولته، و أطل عولته، و اجعل شغله فی بدنه، و لا تفکه من حزنه، و صیر کیده فی ضلال، و أمره الی زوال، و نعمته الی انتقال، وجده فی سفال، و سلطانه فی اضمحلال، و عاقبته الی شر مآل، و أمته بغیظه اذا أمته، و أبقه لحزنه ان أبقیته، و قنی شره و همزه و لمزه و سطوته و عداوته، و المحه لمحه تدمر بها علیه، فانک أشد بأسا و أشد تنکیلا، و الحمد لله رب العالمین [۸] .
————————————————————————————————————————————–
برگرفته از کتاب دانشنامه امام هادی علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *