امامت و رهبری، حاکمان زمان

امام هادی و بغا

ابوهاشم که وارد شد، نفس نفس می زد. جمعی که اطراف امام بودند، همه به او نگاه کردند.
گفت:
– سرورم! خبر را شنیده اید؟
– کدام خبر؟
– قرار است به مدینه بروند و شورشیان آن جا را سر جای شان بنشانند. همه جا را می خواهند به آتش بکشند!
– چه کسی؟
– بغا، سردار دلیر حکومت! سپاهی عظیم تدارک دیده و قصد حرکت دارد. از آن جا می آیم.
امام هادی علیه السلام با شنیدن خبر برخاست و فرمود:
– سوار مرکب های تان شوید تا برویم از نزدیک ببینیم این سردار چگونه نیروهایش را تجهیز و مسلح کرده است.
ابوهاشم در راه به امام گفت:
– هر طور شده باید جلوی او را بگیریم. مدینه شهر پیامبر صلی الله علیه و آله است و نباید مورد بی حرمتی قرار گیرد.
– نگران نباش!
به لشکرگاه رسیدند. سپاه در حال حرکت از مقابل آنان بود. اسب سواران به طور منظم در گروه های ۳۶ نفری حرکت می کردند و برق شمشیرها زیر نور خورشید، خبر از آمادگی جنگجویان و تازه بودن تسلیحات می داد.
ابوهاشم با خود فکر می کرد: اگر اینان به مدینه برسند، همه را تار و مار می کنند. در همین افکار و غرق تماشا بود که «بغا» فرمانده تنومند سپاه از جلوی آنان عبور کرد. «بغا» با اشاره ی امام ایستاد و به امام و همراهانش نگاه کرد. امام به زبان ترکی او صحبت کرد. همراهان نفهمیدند امام چه فرمود:
فرمانده با آن اندام ورزیده و قوی، در حالی که لباس جنگی سنگینی بر تن داشت، از اسبش پیاده شد و نزدیک حضرت آمد. ابوهاشم از ترس، خود را عقب کشید. «بغا» بر خلاف ظاهر خشنش برخوردی کرد که تعجب همه را برانگیخت. او جلو آمد و زانو زد. سپس پای امام را بوسید. حضرت دوباره چیزی به وی فرمود و خداحافظی کرد.
ابوهاشم بسیار تعجب کرده بود، نمی توانست صحبت های امام و پیاده شدن فرمانده و ادای احترام او را به هم ربط دهد. صبر کرد تا امام و همراهیان، از سپاه دور شدند. آن گاه رو به سردار سپاه کرد و گفت:
– ای سردار! تو را سوگند می دهم به خدا، جریان چه بود؟ چه شد که چنین کردی؟!
فرمانده پرسید:
– این مرد پیغمبر است؟
– نه، چطور؟!
– او مرا به اسمی صدا کرد که در زمان کودکی ام در سرزمین ما، مرا بدان می خواندند، که تا این لحظه کسی از آن آگاهی نداشت. اگر پیغمبر نیست، پس کیست؟
– او فرزند پیغمبر است. علی بن محمد، امام هادی علیه السلام است. [۱] .
————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] اعلام الوری، ص ۳۵۹٫
منبع: حیات پاکان: داستانهایی از زندگی امام هادی؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ۱۳۸۵٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام هادی علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *